بودم در زمان منصور . حضرت صادق نيز وارد كوفه شده بود . امام صادق براى بازگشت بمدينه از كوفه خارج شد . علما و دانشمندان كوفه از ايشان مشايعت كردند از آن جمله سفيان ثورى و ابراهيم ادهم .
مشايعتكنندگان جلوتر رفته بودند ناگاه مصادف با شيرى شدند كه راه را بسته بود . ابراهيم ادهم گفت : صبر كنيد تا جعفر بن محمّد عليه السّلام بيايد ببينيم با اين شير چه مىكند .
امام صادق آمد . جريان شير را عرض كردند پيش آمد تا نزديك شير رسيد دم او را گرفت و از سر راه دور كرد . آنگاه رو به جمعيت نموده فرمود :
اگر مردم درست خدا را اطاعت كنند بارهاى سنگين خود را بر پشت چنين حيوانات حمل مىكنند .
در كتاب دلالات : على بن حمزه و ابا بصير گفتند كه مردى از اهالى خراسان خدمت حضرت صادق رسيد و عرض كرد فدايت شوم فلان كس بهمراه من كنيزى فرستاده و گفته است به شما تحويل دهم .
فرمود : احتياج بچنين كنيزى ندارم ما خانوادهاى هستيم كه اشخاص آلوده نبايد پا بخانهء ما بگذارند .
عرض كرد : آقا به خدا قسم او گفته در خانهء خودش تولد يافته و در دامن خودش پروريده شده .
فرمود : اين كنيز نسبت به او خيانت كرده . گفت : من از اين خبر ندارم .
امام فرمود : ولى من خبر دارم كه جريان چنين است .
مناقب - در كتاب دلائل از ابن ابى يعفور نقل مىكند كه گفت : از حضرت صادق شنيدم روزى ميفرمود : پنج سال بيشتر از عمرم نمانده تاريخ را يادداشت كردم نه زيادتر گرديد نه كم .
كشف الغمه ج 2 ص 376 - ليث بن سعد گفت : در سال صد و سيزده به مكه رفتم پس از انجام نماز عصر بكوه ابو قبيس بالا رفتم . ناگاه ديدم مردى نشسته
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 120
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٠