گفت : همهء مردم گريختند جز على بن ابى طالب عليه السّلام ، سپس چند نفرى به گرد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمدند كه نخستين آنان عاصم بن ثابت و ابو دجانه و سهل بن حنيف بودند و طلحة بن عبد اللّه بعد از آنان آمد .
به او گفتم : پس ابو بكر و عمر كجا بودند ؟
گفت : ايشان از جمله افرادى بودند كه گريختند .
پرسيدم : پس عثمان كجا بود ؟
گفت : سه روز پس از واقعه آمد ، پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به او فرمود : بسيار دور رفتى .
به او گفتم : پس تو كجا بودى ؟
گفت : من جزو گريختگان بودم .
از او پرسيدم : پس چه كسى اين را به تو باز گفت ؟
گفت : عاصم و سهل بن حنيف .
گفتم : پايدارى على عليه السّلام در آنجا بسيار عجيب است .
گفت : اگر تو از آن شگفتزدهاى ، ملائكه نيز از آن به شگفت آمدند ، آيا ندانستى كه در آن روز جبرئيل عليه السّلام - در حالى كه به آسمان عروج مىكرد - گفت : « لا سيف الّا ذوالفقار ، و لا فتى الّا عليّ » « 1 » .
پرسيدم : از كجا دانسته شد كه آن سخن از جبرئيل است ؟
گفت : مردم شنيدند كه گويندهاى در آسمان آن را فرياد مىزد ، پس از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيدند ، آن حضرت فرمود : او جبرئيل است .
عمران بن حصين گفت : وقتى كه مردم در روز احد از اطراف پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پراكنده شدند ، على عليه السّلام در حالى كه [ بند ] شمشيرش را به گردن آويخته بود ، آمد تا پيش آن حضرت ايستاد .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سر خود را بلند كرد و به او فرمود : چرا با مردم نمىگريزى ؟
فرمود : اى پيامبر خدا ! آيا پس از اسلام آوردنم ، كافر شوم ؟ !
هامش
( 1 ) . شمشيرى جز ذوالفقار ، و جوانمردى جز على نيست .