زير لواى انصار ايستاد .
ابوسفيان نزد پرچمداران آمد و گفت : اى پرچمداران ! شما نيك مىدانيد كه از جانب پرچم به لشكر حمله مىشود ، و در روز بدر نيز از جانب پرچم به شما حمله شد ، حال اگر مىبينيد كه توانايى پرچمدارى را نداريد آن را به ما بسپاريد تا شما را از محافظت آن بىنياز سازيم .
طلحة بن ابى طلحه خشمگين شده و گفت : آيا اين را به ما مىگويى ؟ به خدا سوگند كه امروز شما را با اين پرچمها وارد حوضهاى مرگ خواهم ساخت .
پس طلحه به پيش رفت و على بن ابى طالب عليه السّلام نيز به پيش رفت و فرمود : تو كيستى ؟
گفت : من طلحة بن ابى طلحه هستم و بزرگ لشكرم ، تو كيستى ؟
فرمود : من على بن ابى طالب بن عبد المطلب هستم .
سپس به هم نزديك شده و دو ضربه ميان آنان رد و بدل شد كه على بن ابى طالب عليه السّلام ضربهاى را بر قسمت پيشين سر او وارد نمود به گونهاى كه چشمانش از حدقه بيرون آمد و طورى فرياد كشيد كه مثل آن شنيده نشده بود ، و لواء از دست او به زمين افتاد .
برادر او كه مصعب نام داشت پرچم را به دست گرفت كه عاصم بن ثابت تيرى به سوى او انداخت و او را كشت .
سپس برادر او كه عثمان ناميده مىشد پرچم را به دست گرفت و عاصم به سوى او تيرى انداخت و او را كشت .
آنگاه غلام آنان كه او را صواب مىگفتند - كه از سختترين مردم بود - آن را به دست گرفت كه على بن ابى طالب عليه السّلام ضربهاى بر دست وى زده و آن را قطع كرد ، پس او پرچم را به دست چپ گرفت كه على عليه السّلام ضربهاى بر دستش زده و آن را نيز قطع نمود . آنگاه پرچم را بر سينه گرفته و دو دستش را كه بريده شده بودند بر روى آن گذارد كه على عليه السّلام در ميان سرش ضربهاى زد و او كشته شد و بر زمين افتاد . آنگاه لشكريان پاى به فرار گذاشتند و مسلمانان بر غنايم هجوم آوردند .
هنگامى كه نگهبانان شعب ديدند مردم به جمعآورى غنيمت مشغولند ، گفتند : اينان
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 77
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٧٧