اين مردم را تراشيد ، و با دست اشاره كرد به مردمى كه براى اداى مناسك حج آمده بودند .
[ مناظرهء ابو شاكر ديصانى با امام صادق عليه السّلام ]
* و روايت شده است كه : روزى ابو شاكر ديصانى در مجلس امام صادق عليه السّلام ايستاد و گفت : تو يكى از ستارگان درخشان هستى ، و پدران تو ستارگان پرفروغ بودند ، و مادرانت همگى بزرگوار و داراى خصلتهاى برجسته در حسن و خلق ، و نژاد تو از برترين نژادها است ، و هرگاه يادى از علما و دانشمندان بيايد نخست به تو اشاره مىشود ؛ پس اى درياى علم ! براى ما بگو چه دليلى بر حادث بودن اين جهان وجود دارد ؟
امام صادق فرمود : نزديكترين دليل بر اين امر همان است كه من برايت مىآورم .
سپس تخم مرغى درخواست نمودند ، چون آوردند حضرت آن را در كف دست خود نهاد و گفت : اين حصارى است گرد كه پوستهء نازكى درون آن قرار دارد ، و درون آن پوسته هم چون نقرهء مايع و طلاى مايع وجود دارد ، آيا در اين شك دارى ؟
ابو شاكر پاسخ داد : در اين شكى نيست .
حضرت فرمود : سپس اين حصار باز مىشود و از آن تصويرى همچون طاووس بيرون مىآيد ، آيا چيزى غير از آنچه دانستى ، وارد آن شد ؟
ابو شاكر گفت : نه .
حضرت فرمود : اين دليل حادث بودن جهان است .
ابو شاكر گفت : اى ابا عبد اللّه ! تو نشان دادى و توضيح فرمودى ، و گفتى و چه خوب گفتى ، و به ايجاز ياد نمودى ، و تو مىدانى كه ما چيزى را قبول نمىكنيم مگر آنكه آن را با چشمهايمان ببينيم ، يا اينكه با گوشهايمان بشنويم ، يا با دهانهايمان بچشيم ، يا با بينىهايمان استشمام كنيم ، و يا آنان را با پوستمان حس كنيم .
حضرت عليه السّلام فرمود : حواس پنجگانه را ياد كردى و حال آنكه اين حواس در استنباط و ادراك به درد نمىخورد مگر آنكه دليلى بر آنها اقامه كنى ، همچنان كه از تاريكى نمىتوان گذر كرد مگر با چراغ .