تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
امام صادق عليه السّلام فرمود : اى امير مؤمنان ! بگذار من او را قسم بدهم . منصور گفت : چنين كن . پس امام صادق عليه السّلام به آن مرد خبرچين فرمود : بگو : من از قوّت و حول خداوند خارج و به حول و قوّت خود پناه بردم ، همانا جعفر عليه السّلام چنين و چنان كرد و چنين و چنان گفت . آن مرد ابتدا امتناع كرد و سپس به همين ترتيب قسم ياد كرد . پس همان لحظه پا بر زمين زد و هلاك شد . پس امام صادق عليه السّلام فرمود : او را از پايش بكشيد و بيرون كنيد لعنت خدا بر او باد . ربيع گفت : من جعفر بن محمد عليه السّلام را ديدم كه به هنگام ورودش نزد منصور لب‌هايش را حركت مىداد ، و هرگاه حضرت لب‌هايش را حركت مىداد منصور آرام مىگرفت ، تا اينكه حضرت را نزديك خود كرد و از ايشان خشنود شد ؛ پس چون امام صادق عليه السّلام از نزد منصور بيرون رفت به دنبالش رفتم و گفتم : اين مرد خشمناك‌ترين مردم عليه شما بود ، پس چون بر او وارد شدى لب‌هايت را حركت مىدادى و هرچه لب‌هايت را حركت مىدادى ، خشم او فرو مىنشست ؛ لب‌هايت را به چه چيزى حركت مىدادى ؟ حضرت فرمود : آنها را به خواندن دعاى جدّم حسين بن على عليه السّلام حركت مىدادم . گفتم : جانم به قربانت ، اين دعا چيست ؟ فرمود : اى دادرس من به هنگام گرفتارى ! و اى ياور من به هنگام بلا ! مرا حفظ كن به وسيلهء آن چشم‌هايت كه هرگز به خواب نمىروند ، و در رعايت خودت مرا ايمن گردان . ربيع گويد : من اين دعا را حفظ كردم ؛ پس هيچ مصيبتى بر من نازل نشد و من اين دعا را نخواندم مگر اينكه فرج و گشايشى بر من حاصل شد . همچنين ربيع گفت : به جعفر بن محمد ( امام صادق عليه السّلام ) گفتم : چرا آن مرد خبرچين را منع كردى از اينكه به خدا سوگند ياد كند ؟ حضرت فرمود : نخواستم خداوند آن مرد را ببيند در حالى كه او را تمجيد و توحيد كند پس از او گذشت كند و كيفرش را به تأخير اندازد ، از اين رو او را سوگند دادم به آنچه كه