تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
خود شنيدى ، پس خداوند او را دچار عذاب سهمگين كرد . * و روايت شده است كه : داود بن على بن عبد اللّه بن عباس معلّى بن خنيس را - كه غلام امام صادق عليه السّلام بود - به قتل رساند و پولش را ربود ؛ پس امام صادق عليه السّلام بر او وارد شد در حالى كه جامه‌اش را مىكشيد و به او فرمود : غلامم را كشتى و پولم را گرفتى ، آيا نمىدانستى كه مرد بر مرگ فرزندان و خويشان خود به خواب مىرود امّا در برابر غارت و چپاول ساكت نمىنشيند و چشمش به خواب نمىرود ؟ به خدا سوگند بر تو دعا خواهم كرد . داود به استهزا و تمسخر گفت : آيا ما را با دعاى خود تهديد مىكنى ؟ پس امام صادق عليه السّلام به خانه‌اش بازگشت و تمام شب را به عبادت گذراند ، و چون وقت سحر شد شنيدند كه در مناجات خويش مىگفت : « اى صاحب قوّت قوى ! اى مقتدر و توانا ! اى صاحب عزت و شكوهى كه تمام خلايق تو از براى آن ذليل و خوارند ، مرا از اين طاغوت ايمن ساز و انتقام مرا از او بگير » . پس ساعتى بعد صداها و فريادها بلند شد و گفته شد : هم‌اكنون داود بن على مرد . * ابو بصير گويد : وارد مدينه شدم و به همراهم كنيزكى بود ، چون با او نزديكى كردم براى رفتن به حمام از منزل بيرون آمدم ، پس دوستان شيعه‌ام را ديدم كه به منزل امام صادق عليه السّلام مىرفتند ، ترسيدم كه مبادا اينان از من پيشى بگيرند و من از شرفياب شدن به خدمت آن حضرت محروم بمانم ، پس با آنان همراه شدم تا اينكه به خانهء حضرت وارد شدم . چون نزد حضرت رسيدم نگاهى به من كرد و فرمود : اى ابا بصير ! مگر نمىدانى كه جنب نبايد وارد خانه‌هاى پيامبران و فرزندان پيامبران شود ؟ ! من خجالت كشيدم و گفتم : اى فرزند رسول خدا ! من ياران خود را ديدم و ترسيدم كه مبادا از وارد شدن همراه آنان محروم شوم و ديگر اين كار را تكرار نخواهم كرد ؛ و بيرون آمدم . و مانند آنچه نقل كرديم در بارهء نشانه‌ها و خبرهاى غيبى روايات بسيارى از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه ذكر آن در اينجا به درازا مىكشد . از جمله فرمايش‌هاى آن حضرت : علم و دانش غابر و مزبور ، و نكت در دل‌ها ، و نقر