براى ايشان آوردم كه يكى از آنان نافع غلام عبد اللّه بن عمر بود . حضرت فرمود : بنويس :
اين است وصيت يعقوب به فرزندانش :
يا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ
« 1 » و محمد بن على عليه السّلام به جعفر بن محمد عليه السّلام وصيت كرده است و به او دستور داده كه او را با عبايى كه هميشه روز جمعه با آن نماز مىخواند ، تكفين كند ، و با عمامهء خويش او را معمّم كند ، و قبرش را به شكل مربع درآورد و آن را به اندازهء چهار انگشت از زمين بالا ببرد ، و به هنگام دفنش لباسهاى كهنه را از تن او درآورد .
آنگاه به شاهدان فرمود : برويد خداوند شما را بيامرزد .
پس گفتم : پدر ! اين چيزى نبود كه براى آن لازم باشد شاهد آورده شود .
پدرم فرمود : پسرم ! خوش نداشتم كه مغلوب شوى و گفته شود : به او وصيت نشده است ؛ لذا خواستم حجت براى تو باشد .
و شبيه اين حديث با همين مضمون بسيار روايت شده است ، از جمله روايتى كه پيش از اين ذكر آن رفت در رابطه با خبر لوح كه در آن به امامت ايشان از سوى خداوند تصريح شده است .
پس آنچه پيش از اين آورديم - از ادلهء عقلى كه پيش از اين ذكر آن رفت مبنى بر اينكه امام بايد برتر از همه باشد - بر امامت امام صادق عليه السّلام دلالت دارد زيرا كه فضل و برترى آن حضرت بر تمام برادران و عموزادههاى خويش و ساير مردم زمان خويش روشن و آشكار است .
وانگهى شواهد و قراينى كه دلالت دارد بر باطل بودن ادّعاى امامت از سوى كسى كه خود عصمتى مانند عصمت پيامبران ندارد و در علم به حد كمال نرسيده است ، و نيز معصوم نبودن كسانى كه در زمان آن حضرت ادّعاى امامت براى ايشان شده است ، و نرسيدن آنان به حدّ اعلاى كمال در شناخت دين ، خود دال بر امامت آن حضرت است ،
هامش
( 1 ) . سورهء بقره : 132 . « اى فرزندان من ! خداوند دين را براى شما اختيار كرده است ، پس از دنيا نرويد مگر اينكه مسلمان باشيد » .