تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩

[ سخنان ابن زياد در مسجد كوفه ]

ساعتى نگذشت كه مسجد مملو از مردم شد . آنگاه به منادى امر كرد كه آواز اقامهء نماز را سر دهد و نگهبانان را پشت سر خود گمارد و دستور داد كه از او محافظت كنند مبادا كسى بر او وارد شود و او را ترور كند . پس نماز را خواند سپس بالاى منبر رفت و حمد و سپاس خدا را به جا آورد و گفت : شما شاهد بوديد كه ابن عقيل كم‌عقل و بىخرد براى تفرقه‌افكنى و اختلاف و شورش چه كارها كرد ، پس امان خدا از هركس كه مسلم را در خانه‌اش پيدا كنيم برداشته شده ، و هركس كه او را نزد ما بياورد ديه‌اش را به او پرداخت خواهيم كرد . اى بندگان خدا ! تقوا پيشه كنيد و به بيعت و فرمانبردارى خود پايبند باشيد و بر خود هيچ بهانه‌اى به دست ما ندهيد . اى حصين بن نمير ! مادرت به عزايت بنشيند اگر حتى يك منزل در كوچه‌ها و خيابان‌هاى كوفه بدون تفتيش و بازرسى بماند ، يا اينكه اين مرد را پيش از اينكه نزد من بياورى از كوفه خارج شود در حالى كه من تو را بر خانه‌هاى اهل كوفه مسلط كردم ؛ پس بر افراد مسئول كنترل راه‌ها مأمور بگمار و بامداد فردا تمام خانه‌ها را بازرسى كن و داخل آنها را به دقت وارسى كن تا اينكه آن مرد را به چنگ آورى و نزد من بفرستى . ( حصين بن نمير رئيس شرطه‌ها و از بنى تميم بود ) . ابن زياد پس از اينكه پرچم جنگ براى عمرو بن حريث بست و او را بر مردم به عنوان فرمانده منصوب كرد ، وارد قصر شد ، و چون صبح كرد در جايگاه خاص خود نشست و اجازه داد مردم بر او وارد شوند . محمد بن اشعث بر او وارد شد ، ابن زياد به وى گفت : خوش آمدى اى كسى كه در دوستى ما دورويى ندارد و بدنام و متهم به دشمنى ما نيست . سپس او را كنار خود نشاند . چون پسر آن پيرزن صبح كرد ، شتابان نزد عبد الرحمن بن محمد بن اشعث رفت و محلّ پنهان شدن مسلم بن عقيل نزد مادرش را به او خبر داد . پس عبد الرحمن نزد پدرش كه در