تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
ظاهر خواهند شد ، پس با نيرويى كه خداوند عز و جل به تو داد آنان را دور ساز و با نامهاى خداوند كه تو را مخصوص به دانستن آنها گرداند به او پناه ببر . پس يكصد نفر از گروه‌هاى مختلف مردم به همراه وى فرستاد و به ايشان فرمود : با او باشيد و از او فرمانبردارى كنيد . امير مؤمنان عليه السّلام به سوى درّه حركت فرمود و چون به پرتگاه آن رسيد به يكصد نفرى كه همراهش بودند دستور داد تا در نزديكى پرتگاه بايستند و تا وقتى كه اجازه نداده دست به هيچ كارى نزنند ، سپس خود به پيش رفت و بر لب پرتگاه درّه ايستاد و از دشمنان خداوند به او پناه برد و نام خداوند را بر زبان جارى كرد ، و به افرادى كه دنبالش بودند اشاره فرمود تا نزديك آيند ، ايشان نزديك آمدند و فاصلهء ميان او و جن‌ها به اندازهء پرتاب يك تير بود ؛ سپس قصد فرود آمدن در درّه را نمود كه تندبادى بر ايشان وزيدن گرفت كه از شدت آن نزديك بود افراد با صورت بر زمين افتند و از شدت ترس از آنچه كه بدان‌ها رسيده بود پاهايشان بر زمين استوار نمىشد . آنگاه امير مؤمنان عليه السّلام فرياد زد : من على بن ابى طالب بن عبد المطلب جانشين رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و فرزند عموى او هستم ، اگر خواستيد پايدار باشيد . در آن هنگام در برابر ياران امير مؤمنان عليه السّلام افرادى ظاهر شدند كه به چهرهء سياه‌پوستان بوده و به نظر مىرسيد كه شعله‌هاى آتش در دست دارند و در اطراف درّه كمين گرفته بودند ، امير مؤمنان عليه السّلام در حالى كه قرآن تلاوت مىفرمود و شمشير خود را به سمت راست و چپ حركت مىداد به درون درّه رفت و ديرى نپاييد كه آن اشخاص همچون دود سياه گشتند ، پس امير مؤمنان عليه السّلام تكبير گفت و از همان جايى كه پايين آمده بود بالا رفت و با افرادى كه همراهش بودند ايستاد ، تا اينكه آن موضع از دودى كه آن را فراگرفته بود پاك شد . ياران رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به او گفتند : اى ابا الحسن ! چه ديدى ؟ ما از شدت ترس نزديك بود هلاك شويم ، و نگرانى ما بر تو بيش از خودمان بود . امير مؤمنان عليه السّلام به آنها فرمود : وقتى كه دشمن را ديدم نامهاى خداوند عز و جل را به آوازى بلند در ميان ايشان گفتم ، پس خوار و كوچك شدند ؛ و از ترسى كه بر آنها چيره شد
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 295 | الشيخ المفيد / موسوى كرمانى