تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
فرستادهء خدا است و گواهى مىدهم كه تو جانشين رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و سزاوارترين مردم در خلافت پس از او هستى . پس امير مؤمنان عليه السّلام از او پيمان گرفت كه به شرايط و دستورات اسلام عمل نمايد و به او فرمود : چه چيزى باعث شد كه اكنون به اسلام بگرايى پس از آنكه مدت مديدى در اين دير بر خلاف بوده‌اى ؟ گفت : به تو بگويم اى امير مؤمنان كه اين دير براى يافتن كسى كه اين صخره را از جا بكند و از زير آن آب بيرون آورد بنا شده است ، و پيش از من كسان بسيارى بودند ولى هيچ‌كس به او نرسيده بود و خداوند عز و جل آن را روزى من گرداند ، و ما در كتابى از كتابهاى خود ديده‌ايم و از دانشمندان خود شنيده‌ايم كه در اين مكان چشمه‌اى وجود دارد كه سنگى بر آن قرار گرفته و جاى آن را جز پيامبر يا جانشين پيامبر نمىداند و اينكه به ناچار بايد وليّى براى خود وجود داشته باشد كه به سوى حقيقت فراخواند كه نشانهء او دانستن جاى اين صخره و توانمندى او بر از جا كندنش است ، و چون ديدم كه تو اين كار را كردى دانستم كه آنچه را منتظرش بوديم تحقق يافته و به آرزويم دست يافتم ، و من اكنون به دست تو اسلام آورده و به حقّانيت و ولايت تو ايمان دارم . چون امير مؤمنان عليه السّلام آن گفته‌ها را شنيد آنقدر گريست كه محاسنش از اشك تر شد سپس فرمود : سپاس خداى را كه نزد او فراموش شده نيستم ، سپاس خداى را كه در كتابهايش از من ياد شده است . آنگاه مردم را فراخوانده و به آنها فرمود : بشنويد كه اين برادر مسلمان شما چه مىگويد ؛ پس به گفته‌هايش گوش دادند و خدا را بسيار ستودند و خداوند را بر نعمت شناخت حقّانيت امير مؤمنان عليه السّلام كه به آنها داده ، سپاس گفتند . سپس امير مؤمنان عليه السّلام با همهء اصحابش در حالى كه راهب به همراه وى بود حركت كردند تا با اهل شام درگير شدند و راهب از جمله كسانى بود كه در كنارش به شهادت رسيدند ، امير مؤمنان عليه السّلام بر او نماز گزارد و به خاك سپرد و براى او بسيار طلب آمرزش نمود ، و هرگاه او را ياد مىنمود مىفرمود : او دوست من بود .