تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
گفت : زيرا به هر شيوه‌اى كه مرا بكشى من نيز به همان شيوه تو را بكشم ، و همانا كه امير مؤمنان عليه السّلام به من خبر داده است كه مرگ من به ستم و به ناحق به شيوهء سر بريدن خواهد بود . آنگاه دستور داد و او را سر بريدند . و اين نيز از جمله اخبار درستى است كه از جانب امير مؤمنان عليه السّلام در زمينهء غيب‌گويى نقل شده ، و در باب معجزات محكم و نشانه‌هاى درخشان و دانشى كه خداوند حجتهاى خود از پيامبران و فرستادگان و اوصيايش عليهم السّلام را بدان مختص نمود حاصل شده ، و بدانچه پيش از آن آورديم ملحق مىشود .

فصل [ خبر دادن از عاقبت حبيب بن حماز ]

و از آن جمله آنچه حسن بن محبوب ، از ثابت ثمالى ، از ابى اسحاق سبيعى ، از سويد بن غفله روايت كرده مىگويد : مردى نزد امير مؤمنان عليه السّلام آمد و گفت : اى امير مؤمنان ! از وادى القرى گذشتم و ديدم كه خالد بن عرفطه در آنجا جان باخته است ، پس براى او طلب آمرزش كن . امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : دست نگه‌دار ، او نمرده است و نمىميرد تا زمانى كه رهبرى لشكر گمراهى را به عهده گيرد كه پرچمدار آن حبيب بن حماز است . در آن هنگام مردى از پايين منبر برخاست و گفت : اى امير مؤمنان ! به خدا سوگند من شيعهء تو هستم و من دوستدار تو هستم . فرمود : تو كيستى ؟ گفت : من حبيب بن حماز هستم . فرمود : زينهار كه مبادا آن پرچم را بردارى ، امّا آن را خواهى برداشت و از اين درب وارد خواهى كرد ؛ و با دستش به باب الفيل اشاره فرمود . هنگامى كه امير مؤمنان عليه السّلام به درود حيات گفت و پس از او حسن بن على عليه السّلام از دنيا رفت و ماجراى حسين بن على عليه السّلام و اتفاقاتى كه روى داد ، پيش آمد ؛ ابن زياد عمر بن