تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
كميل گفت : آن در صورتى است كه قضاء از آن تو باشد . گفت : آرى ، تو از افرادى بودى كه عثمان بن عفّان را كشتند ؛ گردنش را بزنيد . پس گردنش را زدند . و اين - نيز - خبرى است كه سنّىها از افراد مورد اعتماد خود نقل كرده‌اند ، و شيعه نيز در نقل آن با آنها شريك گشته‌اند ، و مضمون آن مانند آنچه كه يادآور شديم از معجزات و براهين روشن و واضح مىباشد .

فصل [ شهادت قنبر به دست حجّاج ]

و از جمله آنچه تاريخ‌نگاران به شيوه‌هاى مختلف روايت كرده‌اند كه : روزى حجّاج بن يوسف ثقفى گفت : مىخواهم مردى را از اصحاب ابو تراب بكشم تا با ريختن خونش به خدا نزديك شوم ! ! به او گفتند : كسى را نمىشناسيم كه همدمىاش با ابو تراب بيشتر از غلامش قنبر باشد . پس به دنبالش فرستاد ، چون او را آوردند به او گفت : تو قنبر هستى ؟ گفت : آرى . گفت : ابو همدان ؟ گفت : آرى . گفت : على بن ابى طالب عليه السّلام مولاى تو است ؟ گفت : خداوند مولاى من است و امير مؤمنان على عليه السّلام ولى نعمت من مىباشد . گفت : از دينش بيزارى جو . گفت : اگر از دينش بيزارى جويم مرا بر دينى بهتر از دين او راهنمايى مىكنى ؟ حجّاج گفت : من تو را خواهم كشت ، پس هر شيوه‌اى كه دوست دارى انتخاب كن . گفت : آن را به تو واگذار كردم . گفت : چرا ؟