تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
سعد را به سوى حسين بن على عليه السّلام فرستاد و خالد بن عرفطه را در پيش لشكريانش گذاشت و حبيب بن حماز را پرچمدارش قرار داد ، پس پرچم را برد تا اينكه از باب الفيل وارد مسجد شد . اين - نيز - خبر مستفيضى است كه دانشمندان و راويان احاديث منكر آن نشدند و در ميان اهل كوفه منتشر شده و در پيش همگان عيان گشته و دو نفرى نيست كه منكر آن شوند ، و آن از معجزاتى است كه بيان نموديم .

فصل [ از من بپرسيد پيش از آنكه مرا از دست بدهيد ]

و از آن جمله آنچه زكريا بن يحيى قطّان ، از فضيل بن زبير ، از ابى الحكم روايت كرده مىگويد : از سالخوردگان و دانشمندان خود شنيدم كه مىگفتند : امير مؤمنان عليه السّلام خطبه‌اى ايراد كرد و در آن فرمود : از من بپرسيد پيش از آنكه مرا از دست بدهيد ، كه به خدا سوگند دربارهء هيچ گروهى كه صد تن را گمراه كند و صد تن را راهنمايى كند از من نپرسيد مگر آنكه شما را از آوازدهندهء آن و راهبرش تا روز قيامت آگاه سازم . آنگاه مردى برخاست و گفت : به من بگوييد كه در سر و ريشم چند تار مو وجود دارد . امير مؤمنان عليه السّلام برخاست و فرمود : به خدا سوگند كه دوست من رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از آنچه كه تو پرسيدى به من خبر داده است ، و اينكه بر سر هر تار مويى از سرت فرشته‌اى است كه تو را لعنت كند ، و بر سر هر تار مويى از ريش تو شيطانى است كه تو را بجنباند ، و در خانهء تو پسرى هست كه فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را خواهد كشت و نشانهء آن مصداق آنچه كه تو را از آن آگاه ساختم ، و اگر برهان آنچه كه پرسيدى سخت نمىنمود تو را از آن مطّلع مىساختم ، امّا نشانهء آن آنچه كه از لعنت شدن تو و فرزند پست و ملعونت بدان خبر دادم . و فرزند او در آن هنگام كودك خردسالى بود كه چهار دست و پا راه مىرفت ، و چون حادثهء امام حسين عليه السّلام رخ داد قتل او را به عهده گرفت ، و ماجرا همان‌گونه شد كه امير
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 287 | الشيخ المفيد / موسوى كرمانى