فصل [ خبر دادن از شهادت رشيد هجرى ]
از آن جمله آنچه ابن عياش از مجالد ، از شعبى ، از زياد بن نضر حارثى روايت كرده مىگويد : من نزد زياد بودم كه رشيد هجرى را آوردند ، آنگاه زياد به او گفت : صاحبت - يعنى على عليه السّلام - به تو گفته كه ما با تو چه خواهيم كرد ؟
گفت : دو دست و دو پاى مرا قطع مىكنيد و مرا به دار مىكشيد .
زياد گفت : به خدا سوگند گفتهء او را دروغ خواهم ساخت ، او را رها كنيد .
چون خواست بيرون رود زياد گفت : به خدا سوگند بدتر از آنچه كه صاحبش گفته است براى وى نيابيم ، دو دست و دو پاى او را قطع كنيد و به دارش كشيد .
آنگاه رشيد گفت : هيهات ! براى من نزد شما چيزى مانده است كه امير مؤمنان عليه السّلام مرا از آن آگاه ساخته است .
زياد گفت : زبانش را ببريد .
رشيد گفت : به خدا سوگند هماكنون تصديق خبر امير مؤمنان عليه السّلام فرارسيد .
اين حديثى است كه موافق و مخالف از افراد مورد اطمينان خود از آنان كه نام برديم ، نقل كردهاند و ماجرايش نزد همهء دانشمندان آنها شهرت يافته است و آن از جمله معجزات و خبر دادن از غيبها مىباشد كه ذكر آنها گذشت .
فصل [ خبر دادن از سه حادثه ]
و از آن جمله آنچه عبد العزيز بن صهيب از ابى العاليه روايت كرده كه مىگويد : مزرّع بن عبد اللّه به من گفته است : از امير مؤمنان عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : به خدا سوگند لشكرى پيش آيد كه چون به بيداء « 1 » رسد ، زمين ايشان را در كام خود فرو برد .
به او گفتم : تو از غيب به من مىگويى ؟
هامش
( 1 ) . بيداء : نام سرزمين بىكشت و زرعى ميان مكه و مدينه و به مكه نزديكتر است . ( معجم البلدان : 1 / 523 )