گشت . پس چون آن كار را پذيرفتم ، گروهى پيمان شكستند و گروه ديگرى از دين بيرون شدند و عدّهاى ديگر ظلم و جور روا داشتند گويا سخن خدا را نشنيدهاند كه مىفرمايد :
تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ
« 1 » . آرى به خدا سوگند ايشان هم آن را شنيدند و هم فهميدند امّا دنياى ايشان در چشمانشان زيبا جلوه كرده است و زر و زيورش ديدگانشان را ربوده است .
سوگند به آن كه دانه را شكافت و انسان را آفريد ، اگر حضور آن ياريگران نبود و با بودن يارىدهندگان حجت لازم نمىشد و آنچه كه خداوند بر فرمانروايان پيمان گرفته كه آرام نگيرند بر سيرى ستمگر يا گرسنگى ستمديده ، هرآينه افسارش را بر كوهانش مىانداختم و آخرينش را به جام نخستين آن مىنوشاندم ، و آنگاه درمىيافتند كه دنياى ايشان نزد من از عطسهء بز هم بىارزشتر است .
گفت : آنگاه مردى روستايى برخاست و نامهاى به امير مؤمنان عليه السّلام داد و سخن او را قطع كرد .
ابن عباس گويد : پس من بر چيزى تأسف نخوردم و دردمند نشدم مانند دردمند شدنم بر آنچه كه از سخن امير مؤمنان عليه السّلام از دست من رفت . پس چون از خواندن نامه فارغ شد ، گفتم : اى امير مؤمنان ! خوب است گفتار خود را از آنجايى كه رسيده بودى ادامه دهى .
فرمود : هرگز ! هرگز ! اى ابن عباس ! شقشقهاى بود كه خارج شد .
و سپس به جاى خود آرام گرفت .
* مسعدة بن صدقة روايت كرده مىگويد : از ابا عبد اللّه جعفر بن محمد عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : امير مؤمنان عليه السّلام در كوفه براى مردم سخنرانى كرد و سپاس خداى را كرد و او را ستود ، سپس فرمود : من سرور كهنسالانم و در من سنّتى از ايوب وجود دارد ، و خداوند خاندانم را برايم گرد هم خواهد آورد همانگونه كه براى يعقوب گرد هم آورد و آن در هنگامى خواهد بود كه چرخ روزگار بگردد و شما بگوييد كه گمراه گشته يا به هلاكت
هامش
( 1 ) . سورهء قصص : 83 . « ما آن دار آخرت را براى آنان كه در زمين ارادهء استكبار و فساد و سركشى ندارند مخصوص مىگردانيم ، و حسن عاقبت خاصّ پرهيزكاران است » .