تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
پس صبر را بر اين خردمندانه‌تر يافتم ، پس صبر كردم در حالى كه در چشم خار و در گلو استخوان بود از اينكه مىديدم ميراث من به يغما رفته بود ، تا اينكه اجلش فرارسيد و آن را به عمر داد . پس شگفتا ! با وجودى كه او در زمان زندگىاش خود را از آن مىرهانيد ، پس از مرگش آن را به ديگرى واگذار كرد ، همانا كه آن دو ، دو پستانش را در ميان خود تقسيم كردند :
شتّان ما يومي على كورها * و يوم حيّان اخي جابر « 1 »
پس به خدا سوگند آن را در جايى خشن نهاد كه دست زدن به آن ناميمون و زخم آن شديد و بزرگ است ، پس صاحب آن همچون كسى است كه بر شترى ناآرام سوار است ، اگر مهارش را بكشد پره كند ، و اگر آن را رها كند از راه بيرون شود ، لغزش در آن بسيار و معذرت در آن اندك است . پس به خدا سوگند كه مردم گرفتار درهم آميختگى و ناآرامى و رنگ‌به‌رنگ شدن و اعتراض گشتند تا اينكه مرگش فرارسيد و آن را ميان گروهى به شورى گذاشت كه به زعم او من يكى از آنان هستم . پس عجب شورايى ! چه هنگام شك و ترديد دربارهء من با آن دو نفر از ايشان عارض شد تا اينكه اكنون به گونه‌اى گشتم كه با اين افراد همتراز شوم ، و لكن ايشان هرچه فرومايگى كردند من پيروى كردم ، و هرجا پريدند من پريدم ، و بر طولانى بودن محنت و رنج و انقضاى مدت آن شكيبايى كردم ، پس مردى به خاطر كينه‌اش روى گرداند و ديگرى براى دامادش روى تاباند همراه با پليدى و زشتى ، تا اينكه نفر سوم آنها با تكبر و غرور برخاست و به همراه فرزندان پدرش آنچنان مال خدا را چپاول مىكردند و مىخوردند كه شتران گياه بهارى را مىخورند تا اينكه پرخورىاش او را به زمين كوبيد و كردارش راه نابودىاش را هموار ساخت . و چيزى مرا از مردم به هراس نيفكند جز آنكه ديدم ايشان دسته دسته همچون موى روييده بر گردن كفتار به سوى من مىآمدند و از من مىخواستند كه با ايشان بيعت كنم ، و آنچنان بر من هجوم آوردند كه حسن و حسين پايمال شده و دو طرف رداى من پاره
هامش
( 1 ) . چقدر متفاوت است روزگار من كه بر پشت شتر سوارم ؛ و روزگار حيان برادر جابر .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 253 | الشيخ المفيد / موسوى كرمانى