و هيچ ياريگرى او را يارى ندهد . پس چنانچه مؤمنى به خاطر تأسف از اين كار بميرد ، نزد من سرزنش نخواهد شد بلكه نزد من نيكوكار و محسن است .
شگفتا ! و بس شگفتا از اين گروه كه بر باطلشان همديگر را مدد مىدهند و شما بر حقّ خودتان ناتوان شدهايد ! شما هدفى شدهايد كه به سويتان پرتاب مىشود و پرتاب نمىكنيد ، و بر شما يورش برده مىشود و يورش نمىبريد ، و خداوند معصيت مىشود و خرسند مىگرديد . خاكآلود باد دستانتان اى كسانى كه همچون شترانى هستيد كه نگهبانانشان نزد آنها نيستند ، هرچه از يك سو گرد هم آيند از سويى ديگر پراكنده شوند .
فصل سخن او عليه السّلام در دادخواهى از دشمنانش و كسانى كه او را از حقّش راندند
* آنچه كه عباس بن عبيد اللّه عبدى ، از عمرو بن شمر ، او هم از مردانش روايت كرده است كه گفتهاند : از امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السّلام شنيديم كه مىفرمايد : از هنگامى كه خداوند محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را برانگيخت ، آسايش نديدم پس خدا را ستايش مىكنم ، به خدا سوگند در كودكى در هراس بودم و در بزرگى پيكار نمودم ، با مشركان مىجنگيدم و با منافقان دشمنى مىكردم ، تا اينكه خداوند پيامبرش صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ستاند كه آن مصيبت بزرگ بود و همچنان هراسان و نگران بودم و مىترسيدم كه اتفاقى بيفتد كه توان پايدارى در برابر آن را نداشته باشم ، امّا به حمد اللّه جز خير و نيكى چيزى نديدم . به خدا سوگند از كودكى همچنان شمشير مىزدم تا اينكه به بزرگسالى رسيدم ؛ و همانا كه مرا بر آنچه كه در آنم بردبارى دهد آنكه همهء آن در راه خدا و پيغمبرش بود ، و من اميدوارم كه آسايش به زودى فرارسد و نزديك باشد زيرا كه نشانههاى آن را ديدهام .
گفتند : پس از اين گفتار جز اندك زمانى نماند كه او عليه السّلام ضربه خورد .
* و عبد اللّه بن بكير غنوى ، از حكيم بن جبير روايت كرده مىگويد : براى ما نقل كرد كسى كه على عليه السّلام را در رحبه در حال سخن گفتن ديده است كه از جمله فرمايش او عليه السّلام آن