من مىشود ، و آسوده مىگردم از سخن گفتن با شما و تحمل رنجتان و مدارا كردن با شما همچون مدارا كردن با شترانى كه كوهانشان از سوار شدن از هم بپاشد يا لباسهاى پاره پاره كه هرچه از يك طرف دوخته شوند از طرفى ديگر بر صاحب آن پاره شوند .
فصل سخنان او عليه السّلام دربارهء يارى خواستن از مردم و كوتاهى نمودن آنان از جهاد كردن در حالى كه خبر حركت بسر بن ارطاة به سوى يمن به او رسيده بود
امّا بعد ، اى مردم ! همانا كه نخستين ناسزاگويى و آغاز پيمانشكنى شما ، رفتن خردمندان و انديشمندان شما است ، كسانى كه ملاقات مىكردند پس راست مىگفتند ، و سخن مىراندند پس به عدالت عمل مىكردند ، و فراخوانده مىشدند پس پاسخ مىدادند ، و به خدا سوگند كه من شما را فراخواندم در انجام و آغاز ، پنهانى و آشكارا ، در شب و روز و بامدادان و شامگاهان ، امّا فرا خواندن من شما را جز گريز و پشت كردن نيفزايد ، پند و دعوت به سوى هدايت و حكمت شما را سود نرساند ، و من به آنچه كه شما را اصلاح كرده و كجىهاى شما را راست مىگرداند آگاهم ، امّا من به خدا سوگند هرگز شما با تباه ساختن خودم اصلاح نكنم ، بلكه كمى به من مهلت دهيد كه به خدا سوگند گويى شما را مىبينم كه مردى به سويتان آيد كه شما را محروم نموده و شكنجه كند ، آنگاه خداوند او را شكنجه كند همانگونه كه شما را شكنجه مىكند ، همانا از خوارى مسلمانان و نابودى دين است كه پسرك ابو سفيان اراذل و اشرار را فرا مىخواند و پاسخ داده مىشود ، و من شما را كه برتر و نيكوتر هستيد دعوت مىكنم امّا شما همديگر را به نيرنگ و فريب جابجا مىسازيد ، اين كار شيوهء افراد پرهيزكار نيست .