فصل از سخنان او عليه السّلام در كند حركت كردن آنان كه از يارىاش بازماندند
اى مردمى كه جسمهايشان با هم است و افكارشان پراكنده ! سخنانتان سنگ سخت و محكم را سست مىكند و كردارتان دشمن بدگمانتان را به طمع در شما مىاندازد ، در مجالس چنين و چنان مىگوييد ، و چون جنگ آيد گوييد : كنار برو . دعوت كسى كه شما را فراخواند عزيز نگردد ، و دل كسى كه رنج شما را تحمل كند آسايش نيابد . با بهانه تراشىها و بيهودهگويىها از من درخواست تأخير كرديد همچو بدهكارى كه به تأخير اندازد .
شخص خوار و ذليل نمىتواند ستم را باز دارد ، و حق جز با تلاش به دست نيايد .
كدامين خانه را پس از خانهء خود نگاهبانى مىكنيد ؟ يا اينكه با كدام امام پس از من مىجنگيد ؟ به خدا سوگند فريبخورده آن است كه شما او را فريفتهايد ، و هركه با شما پيروز شود برندهء تيغ نامرادى گشته است .
به خدا سوگند به گونهاى گشتهام كه ديگر سخن شما را باور نمىكنم و به يارى شما طمع ندارم . خداوند ميان من و شما جدايى افكند و شما را با كسى كه براى من از شما نيكوتر است ، عوض نمايد . به خدا سوگند دوست داشتم كه در برابر هر ده نفر از شما يك نفر از بنى فراس بن غنم داشته باشم ، همچون خرد كردن دينار به درهم .
فصل سخن او عليه السّلام در همين مضمون
پس از ستايش خدا و ستودنش : نمىپندارم اين قوم را - يعنى اهل شام - جز آنكه بر شما پيروز باشند .
به او گفتند : به چه چيز اى امير مؤمنان ؟
فرمود : مىبينم كه كارهايشان بالا گرفته است و آتشهاى شما فروكش كرده است ،