تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
داورى ايشان بيزار هستيم . آنگاه برخى از خوارج به او گفتند : پس به ما بگو آيا حاكم قرار دادن مردان بر خون‌ها را از عدالت مىپندارى ؟ امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : ما مردان را داور قرار نداديم بلكه قرآن را داور نموديم ، و اين قرآن تنها سطرهاى نوشته شده‌اى است كه در ميان دو جلد قرار دارند و سخن نمىگويد بلكه مردانند كه به آنچه در آن است سخن مىگويند . به او گفتند : پس ما را از مدت آن آگاه ساز ، چرا ميان خود و ايشان مدت نهادى ؟ فرمود : تا نادان دانا شود و دانا پايدار گردد ، و شايد خداوند در اين مدت اين امّت را اصلاح فرمايد ، وارد شهرتان شويد خدايتان بيامرزد . پس تا آخرين نفر وارد شدند .

فصل سخن او عليه السّلام وقتى كه معاويه پيمان را نقض كرد

و ضحاك بن قيس را براى حمله به اهل عراق روانه كرد ، پس با عمرو بن عميس بن مسعود روبرو شد ، و ضحّاك او و عدّه‌اى از يارانش را به قتل رساند . آن حضرت پس از آنكه خدا را سپاس گفت و او را ستود فرمود : اى اهل كوفه ! به سوى بندهء شايسته و به سوى آن لشكرتان كه گزند به آن رسيده است ، حركت كنيد ، بيرون رويد و با دشمنانتان بجنگيد و از حريم خود نگهبانى كنيد ، اگر انجام دهنده هستيد . گفت : پس پاسخى سست و ضعيف به او دادند و ناتوانى و خذلان از ايشان مشاهده نمود . آنگاه فرمود : به خدا سوگند دوست داشتم كه در مقابل هر هشت نفر از شما يك نفر از آنان داشته باشم . واى بر شما ! با من بيرون آييد سپس اگر خواستيد از نزد من بگريزيد كه به خدا سوگند با اين نيّت و بينشى كه دارم از ديدار پروردگارم اكراه ندارم ، و در آن راحتى زيادى نصيب