تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
شد در حالى كه قرآن بر گردن داشت ، گمان مىبرد كه او مادرش را يارى مىكرده است ، مردم را به سوى آنچه در قرآن بود فرا مىخواند در حالى كه او خود نمىدانست كه در آن چه هست ، سپس يارى خواست ، امّا نااميد شد و شكست خورد هر زورگوى معاندى ، او از خداوند خواست كه مرا بكشد پس خداوند او را كشت . كعب بن سورا بنشانيد . چون او را نشاندند امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : اى كعب ! آنچه كه خداوند به من وعده داده بود ، حقيقت يافتم ؛ پس آيا آنچه كه پروردگارت به تو وعده داده بود ، حقيقت يافتى ؟ ! سپس فرمود : كعب را بخوابانيد . و بر طلحة بن عبيد اللّه گذشت و فرمود : اين است شكنندهء پيمان من و برانگيزانندهء فتنه و آشوب در امّت و گردآوردندهء بر من و فراخوانندهء براى كشتن من و خاندان من ؛ طلحه را بنشانيد . چون او را نشاندند امير مؤمنان عليه السّلام به او فرمود : اى طلحة بن عبيد اللّه ! آنچه كه پروردگارم به من وعده داده بود ، حقيقت يافتم ؛ پس آيا تو آنچه كه پروردگارت به تو وعده داده بود ، حقيقت يافتى ؟ ! سپس فرمود : طلحه را بخوابانيد . و گذشت . برخى از كسانى كه همراه وى بودند به او گفتند : اى امير مؤمنان ! آيا با كعب و طلحه پس از كشته شدنشان سخن مىگويى ؟ فرمود : به خدا سوگند آن دو سخن مرا شنيدند همان‌گونه كه اهل قليب « 1 » سخن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در روز بدر شنيدند .

فصل از سخنان او عليه السّلام در بصره آنگاه كه بر آن قوم پيروز شد

پس از حمد خداى و ستايش او ؛ امّا بعد ، همانا كه خداوند داراى رحمتى گسترده و بخششى دايم و گذشتى فراوان و شكنجه‌اى دردناك است ، حكم فرمود كه رحمت و مغفرت و عفوش از آن بندگان فرمانبرش باشد و راه‌يافتگان به رحمت او راه يافتند ؛ و حكم فرمود كه نقمت و خشم و عقابش بر بندگان عصيانگرش باشد و گمراهان پس از
هامش
( 1 ) . اهل قليب : مشركان قريش بودند كه در جنگ بدر به هلاكت رسيدند و مسلمانان ايشان را در چاهى در همان جا افكندند .