وحى است و آنگونه كه نصّى به صراحت دربارهء آن نازل شده باشد .
* همچنين در هنگامى كه امير مؤمنان عليه السّلام در يمن بود شكايت ماجراى گودالى به او برده شد كه براى شيرى حفر شده بود و شيرى در آن افتاد ، پس مردم براى تماشاى آن رفتند ، مردى بر لب گودال ايستاد كه پايش لغزيد و به مرد ديگرى آويخت و آن مرد به سومى آويزان شد و سومى به نفر چهارم ، پس همگى در گودال افتادند و شير آنان را دريد و همه به هلاكت رسيدند .
امير مؤمنان عليه السّلام حكم فرمود كه : نفر اول طعمهء شير است و يك سوم ديه به عهدهء او است كه به نفر دوم بپردازد ، و نفر دوم بايد دو سوم ديه را به نفر سوم بپردازد ، و شخص سوم بايد ديهء كامل را به چهارمين نفر بدهد .
چون اين خبر به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيد فرمود : به راستى كه ابو الحسن به قضاوت خداوند عز و جل در بالاى عرشش در ميان آنان حكم فرمود .
* سپس ماجراى زنى نزد وى برده شد كه زن ديگرى را براى شوخى و تفريح بر دوش خود سوار كرده بود ، پس زن ديگرى آمده و آن زن بردارنده را نشگون گرفت كه او به خاطر نشگونش از جا پريد و آن زنى كه بر دوشش سوار بود افتاد و گردنش شكست و به هلاكت رسيد ؛ پس امير مؤمنان عليه السّلام بر زنى كه نشگون گرفت به يك سوم ديه حكم فرمود ، و بر زنى كه از جا پريد به يك سوم ديه ، و يك سوم ديهء باقيمانده به علت سوار شدن بيهودهء زنى كه گردنش شكست بر دوش زنى كه از جا پريد ، ساقط شد و از بين رفت .
چون اين ماجرا به گوش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيد ، آن را نيز تأييد فرمود و صحت و درستى آن را گواهى داد .
* امير مؤمنان عليه السّلام دربارهء عدّهاى قضاوت كرد كه ديوار بر آنان فرو ريخت و آنها را كشت و در بين آنها يك زن كنيز و يك زن آزاد وجود داشت كه آن زن آزاد كودكى از يك مرد آزاد داشت و آن زن كنيز هم كودكى از يك مرد غلام داشت به طورى كه نمىتوانستند بنده را - از ميان آن دو كودك - از آزاد تشخيص دهند ؛ آن حضرت اينگونه حكم فرمود كه قرعه ميان آن دو زد و هر كه قرعهء آزاد بودن به نامش افتاد حكم به آزاد بودنش كرد ،
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 179
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٧٩