مىديدم كه مرا از او نجات دهد ، او را مىخواندم . پس گفتم : يا على ! آيا تو زبانم را قطع خواهى كرد ؟
فرمود : هرچه به من دستور داده شده است بر تو اجرا خواهم كرد .
گفت : همچنان مرا مىبرد تا اينكه وارد اصطبل شتران كرد ، آنگاه به من فرمود : از چهار تا صد بشمار .
گفت : گفتم : پدر و مادرم به قربانتان ، چقدر سخاوتمند و بردبار و دانا هستيد .
فرمود : پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به تو چهار شتر داد و تو را از مهاجران قرار داد ، حال اگر خواستى آنها را بگير ؛ و اگر مىخواهى صد شتر را بگير و از اهل صد شتران باش .
گفتم : تو مرا راهنمايى كن .
فرمود : من تو را امر مىكنم كه آنچه را به تو داد ، برگيرى و راضى باشى .
گفتم : پس من چنين كنم .
فصل [ پيشگويى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دربارهء خوارج ]
وقتى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم غنايم حنين را قسمت فرمود ، مردى قد بلند و سبزه و خميده كه پيشانى وى پينه بسته بود ، پيش آمد و سلام كرد و مرادش تنها به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نبود ، سپس گفت : من ديدم كه تو با اين غنيمتها چه كردى .
فرمود : چگونه ديدى ؟
گفت : من تو را در اين كار عادل نيافتم .
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خشمگين شد و فرمود : واى بر تو ! اگر عدالت نزد من نباشد پس نزد كيست ؟ !
مسلمانان گفتند : او را بكشيم ؟
فرمود : رهايش كنيد ، در آيندهء نزديك او را پيروانى خواهد بود كه از دين خارج شوند همانگونه كه تير از كمان خارج شود ، و خداوند آنها را به دست محبوبترين خلق خود