تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : خدايا ! انصار را و فرزندان انصار را و فرزندان فرزندان انصار را ببخش . اى گروه انصار ! آيا راضى نيستيد كه ديگران با گوسفند و چهارپايان بازگردند در حالى كه شما بازگرديد و رسول خدا در سهمتان باشد ؟ گفتند : آرى ، راضى شديم . پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : انصار امانتدار و رازدار من هستند ، و چنانچه مردم از يك وادى بگذرند و انصار از يك تنگه‌اى ، من از همان تنگهء انصار بگذرم ، خدايا ! انصار را مورد مغفرت خود قرار ده . و در آن روز پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به عباس بن مرداس چهار شتر داده بود كه او خشمگين شده بود و گفت :
اتجعل نهبي و نهب العبي * د بين عيينة و الاقرع فما كان حصن و لا حابس * يفوقان شيخي في المجمع و ما كنت دون امرىء منهما * و من تضع اليوم لا يرفع « 1 »
پس سخن او به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيد ، آنگاه پيامبر او را احضار كرد و به وى فرمود : آيا اين را گفته‌اى ؟
اتجعل نهبي و نهب العبي * د بين الاقرع و عيينة
ابو بكر به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : پدر و مادرم به فدايت ، تو شاعر نيستى . فرمود : چگونه ؟ گفت : او گفته است : بين عيينة و الاقرع . پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : برخيز يا على به سوى او و زبانش را قطع كن . عباس بن مرداس گفت : به خدا سوگند كه اين جمله از روز خثعم كه وارد ديار ما شدند بر من دشوارتر بود . پس على بن ابى طالب عليه السّلام دست مرا گرفت و برد ، و اگر كسى را
هامش
( 1 ) . آيا سهم من و اسب را ميان عيينه و اقرع تقسيم مىكنى ؟ پس نه حصن و نه حابس ( پدران عيينه و اقرع ) ، در هيچ جمعى بر پدرم برترى نيافتند . و من نيز پست‌تر از هيچ‌يك از آنان نيستم ، و كسى كه تو امروز او را خوار كنى ، هرگز سربلند نشود .