تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رابى بنيامين تودولايى ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
آن سوار جنگ‌جو او را فريب داده است . سلطان فورا آزادىاش را به او بازگرداند ، دستور داد لباسى از ابريشم بر تن او كنند و هداياى فراوان به او داد . در ضمن پيشنهاد كرد كه اگر دين اسلام را بپذيرد ، ثروت زياد و يك مقام عالى در دربار به او مىدهد . اما آن مرد پيشنهاد شاه را رد كرد و گفت : « پادشاه و سرورم ، نمىتوانم اين كار را انجام دهم » سلطان او را نزد سرشلوم ، خاخام اصفهان فرستاد و او دختر خود را به ازدواج آن مرد درآورد . اين حادثه را شخص رابى موشه برايم تعريف كرد . از آن‌جا به خوزستان برگشتم كه در ساحل شط العرب است . از خوزستان از طريق رودخانه‌اى كه به درياى هند « 1 » مىريزد ، به جزيره‌اى به نام قشم مىرسيم . طول اين جزيره را در عرض شش روز مىشود پيمود . ولى زمين كشاورزى ندارد . هيچ رودخانه‌اى در تمام جزيره ديده نمىشود ، فقط يك چشمه هست و به همين دليل مردم اين جزيره مجبورند از آب باران براى نوشيدن استفاده كنند . تاجران هندى كالاهاى خود را مثل ادويه جات براى فروش به اين‌جا مىآورند تجار جزاير ديگر و همچنين تاجران بابل ، يمن و ايران نيز كالاهايى مثل
هامش
( 1 ) . به خليج فارس مىريزد .