شهرند . هر يك از ساكنين صاحب يك باغ است . درختان كوتاهاند ، فلفل روى بوته مثل برف سفيد است ، اما وقتى آنها را مىچينند داخل حوضچههاى آب داغ مىريزند و بعد جلوى آفتاب پهن مىكنند تا خشك شود . رنگ فلفل پس از خشك شدن سياه مىشود و مىتوان مدتها آن را نگاه داشت بدون آنكه خراب شود . دارچين و انواع مختلف ادويه نيز در اينجا يافت مىشود . در اينجا مردگان را دفن نمىكنند ، بلكه با ادويه آن را موميايى مىكنند ، بعد جسد را روى يك نيمكت مىگذارند و با پارچه روى آن را مىپوشانند .
همه با اجساد خويشاوندان خود به همين طريق عمل مىكنند و چون جسدها به اين روش خشك مىشوند سالها به همان شكل مثل يك آدم زنده باقى مىمانند و هركس مىتواند تا ساليان دراز والدين و يا اقوام خود را شناسايى كند .
مردم اين سرزمين خورشيد را مىپرستند . معبد آنها در فاصله 5 / 1 مايل از شهر قرار دارد . هر صبح ، قبل از طلوع آفتاب به آنجا مىروند . در هر معبد يك صورت از خورشيد ، مجهز به يك وسيلهى جادويى هست كه هر وقت خورشيد طلوع مىكند ، آن صورت با صداى بلندى برمىگردد . آنگاه همهى مردم ، زن و
سفرنامه رابى بنيامين تودولايى ( فارسى ) — صفحة 136
مساهمون: رابى بنيامين تودولايى
ص١٣٦