خود فرمان داد هر كس غذاى خود را نصف كند و پس از آنكه سيزده روز ديگر راه رفته و در اين مدت چهار پايان را سر مىبريدند ، سرانجام درست در مراسم هفتهى مقدس به منطقه يهودىنشين كوههاى نيشابور رسيدند . آنها در يك بيشه و كنار چشمههاى اين طرف رودخانهى اوزن اردو زدند . از ميوههاى نورس درختان تا مىتوانستند خوردند و بسيارى را نيز از بين بردند ، اما هنوز هيچكس در آنجا ديده نمىشد ، در حالىكه شهرها و قلعههاى روى كوه كاملا معلوم بودند . همان موقع شاه دستور داد دو تن از خدمت كاراناش ، با قايق و يا شناكنان از رودخانه بگذرند و براى او خبر بياورند كه چه كسانى در شهرها و قلعه هاى روى كوه زندگى مىكنند . دو مأمور پس از جست وجوى طولانى پل بزرگى را پيدا كردند با سه برج و يك دروازه كه در آن لحظه بسته بود و در ساحل آن سوى رودخانه شهر بزرگى را در مقابل خود ديدند . با شنيدن صداى فرياد آنها مردى جلو آمد و پرسيد كه كيستند و چه مىخواهند ؟ از آنجا كه زبانشان براى يكديگر ناآشنا بود ، يهوديان مترجمى را صدا زدند و با كمك او فهميدند كه آن دو تحت حكومت پادشاه ايراناند و از طرف او آمدهاند كه بپرسند چه كسانى در اينجا
سفرنامه رابى بنيامين تودولايى ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: رابى بنيامين تودولايى
ص١٣٠