تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رابى بنيامين تودولايى ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
زندگى مىكنند و تحت فرمانروايى كيستند ؟ آن‌ها جواب دادند ، يهودىاند ، نه زير فرمان پادشاه‌اند و نه شاه زاده‌اى از اقوام ديگر . آن دو نفر درباره‌ى كفار ، در اصل درباره‌ى غزها از قبيله‌ى كفار پرسيدند . يهوديان گفتند كه كفار با آن‌ها دوست و متحدند و اگر كسى بخواهد به آن‌ها صدمه بزند ، مثل اين است كه به يهوديان صدمه زده است « 1 » . اين خبر شاه ايران را به وحشت انداخت . روز بعد يهوديان به او اعلام جنگ دادند . پادشاه جواب داد : من براى جنگ با شما به اين‌جا نيامده‌ام ، بل‌كه آمده‌ام تا با دشمن خود كفار التور بجنگم . با اين‌حال اگر شما بخواهيد با من بجنگيد ، من هم با كشتن تمام همكيشان شما در سرزمين خود از شما انتقام خواهم گرفت . شاه ادامه داد : من مىدانم كه در اين‌جا از شما شكست خواهم خورد به خصوص اين‌كه سپاهيان من از گرسنگى و تشنگى ضعيف و ناتوان شده‌اند و سختىهاى اين صحراى بزرگ آن‌ها را از پاى درآورده است . من انتظار دارم شما محبت خود را به من نشان دهيد اول اين‌كه با من نجنگيد ،
هامش
( 1 ) . اين مطالب در تواريخ رسمى و سنتى ديده نمىشود و هر چند به شدت بوى افسانه از آن بلند است ، اما در عين‌حال از كثرت تجمع‌هاى قدرتمند يهود در ايران و در سده‌هاى آغازين طلوع اسلام خبر مىدهد . ( ويراستار )
سفرنامه رابى بنيامين تودولايى ( فارسى ) — صفحة 131 | رابى بنيامين تودولايى / مهوش ناطق