تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
ديگران چه كردند شما هم بكنيد . لازم هم نيست حالا قانون بنويسيد چه قانون اسلام همه را كافى است . براى ديوان هم قانون فعلى لازم نيست چه قانون‌نويسى حالا در ايران مثل اين است كه يك لقمه نان و كباب به حلق طفل تازه متولد شده بطپانند ، البته خفه مىشود . ولى با رعيت مشورت كنيد مثلا كدخداى فلان ده را بگوئيد به چه قسم از تو ماليات گرفته شود و با تو رفتار كنند راضى خواهيد بود ؟ هرطور كه او بگويد با او رفتار كنيد هم كارتان منظم مىشود و هم ظلم از ميان مىرود . در اينجا سؤال شد : تو قدرى هستى بايد بدانى حكم قدر نيست كه هنوز اين كارها در اينجا واقع شود . جواب گفت : پس شماها خانهء خود را جاروب نكنيد كه حكم قدر نشده است . در اينجا سؤال شد ، در اين مدت هيچ به خيال كشتن صدراعظم هم بوديد ؟ جواب گفت : در اين خيال نبودم حالا كه من اين كار را كرده‌ام اميد حيات هم ندارم به جهت اين كه يك بزرگى لازم است مثل بزرگى خدا يك پرده پائين‌تر كه مرا عفو كند . در خصوص دستورالعمل سيد جمال الدين و صحبت‌هاى سلطان با سيد سؤال شد . جواب گفت ، وقتى كه فتنهء سامره برپا شد و ميان شيعه‌هاى اتباع مرحوم ميرزاى شيرازى و اهل سامره گفتگو و جنگ به ميان آمده بود ، سلطان همه را از تحريكات شاه مىدانست ، به سيد گفته بود در حق ناصر الدين شاه هرچه از دستت مىآيد بكن و خاطرجمع باشد . وقتى كه من شرح مصيبت‌ها و صدمه‌ها و حبس‌ها و عذابهاى خود را براى سيد مىگفتم به من گفت كه تو چقدر بىغيرت بودى و حب حيات داشتى ؟ ظالم را بايست كشت . چرا نكشتى ؟ و ظالم در اين ميان غير از شاه و نايب السلطنه كسى ديگر نبود . اگرچه در خيال نايب السلطنه هم بودم ، ديگر آن روز خيالم دربارهء شاه مصمم شد . گفتم شجر ظلم را از بيخ بايد انداخت شاخ و برگ بالطبع خشك مىشوند . سؤال شد ، روز سيزده عيد اعتماد السلطنه را در حضرت عبد العظيم ملاقات كردى يا خير ؟ جواب گفت : بلى با شمس العلماء او را ديدم ولى حرف نزدم ، او آدم مزورى بود ، به سيد خيلى اظهار ارادت مىكرد ولى سيد مىگفت آدم بدذاتى است از او نبايد ايمن بود . سؤال شد : كس و كار چه دارى ؟ جواب گفت : يك زن دارم كه همشيرهء خواهر ميرزاست با دو طفل و يك خواهر پيرى دارم در كرمان كه پسر او را كه مشهدى محمد على نام دارد پيش حاج سيد خلف گذارده‌ام . سؤال شد : جهت مناسبت و آشنائى تو با سيد جمال الدين چه بوده ؟