ناصر الدين شاه مورد ظن قرار گرفت ، درآمدند . در زمانى كه پيرو اين استاد روحانى بودند ، نامههايى به چند تن از مجتهدين ايرانى نوشته و ايشان را به تخدير از اختلافات فرقهاى جهت كسب آرمانى مشترك با اهل تسنن و پيوستن به تركيه در مقاومت عليه « ستم بيگانگان » ترغيب نمودند . اين نامهها به دست مقامات ايران حكومت ايران افتاد و آنها از سلطان ترك تسليم نويسندگان را طلبيدند « 1 » . متهمين در حال اعزام به ايران بودند كه سلطان دستور داد در طرابوزان « 2 » بازداشت شوند . در آن موقع « حنيف پاشا » - يا شايد « منيف پاشا » - ، سفير تركيه عازم دربار تهران بود تا تبريكات سلطان را به مناسبت گراميداشت پنجاهمين سال سلطنت به ناصر الدين شاه تقديم دارد و قرار شد از اين فرصت سود جسته استخلاص متهمين را درخواه شود . اين درخواست عرضه نگرديد ، زيرا ناصر الدين شاه بداقبال چند روز قبل از اين جشن در حرم شاه عبد العظيم به قتل رسيد .
« اين قتل سرنوشت محتوم شيخ احمد و رفيق بدشانس وى را رقم زد و دستور داده شد ايشان از طرابوزان به تهران فرستاده شوند . آنان هرگز به مقصد نرسيدند . »
« تلگرافى از تهران به تبريز ارسال شد و اين دو مظنون پنهانى در آشپزخانه ، در حضور حاكم شهر شكنجه و قصابى شدند و نقل است كه حاكم به هنگام نظارت بر شكنجهء ايشان به گريه افتاده است . اين شكنجه و سلاخى در چهارم صفر 1314 هجرى قمرى - 15 ژوئيه 1896 - اتفاق افتاد « 3 » . اجساد اين افراد بعدا به درون چاه انداخته شد .
« مادران شيخ احمد و رفيقش ، كه دو پيرزن بيسواد هستند ، هنوز - نوامبر 1902 - در كرمان به سر مىبرند و از سرنوشت فرزندان خود مطلع نشده و اين واقعيت را نمىدانند كه فرزندانشان ديگر در قسطنطنيه و زنده و سرحال و « بيش از آن دلمشغول كه بتوانند نامه بنويسند » ، نيستند « 4 » . »
« سرنوشت شاه هشدارى بود براى سلطان و سيد جمال الدين ، رهبر بابى فوق الذكر ، ناگهان « از نوشيدن فنجانى قهوه » فوت نمود « 5 » . »
هامش
موافق چندانى نسبت به بابيه نداشت .
( 1 ) . به استنطاق ميرزا رضا رجوع كنيد .
( 2 ) . اين شرح پيرامون نخستين دستگيرى اين افراد ، يكى از اظهارات ميرزا رضا را كه براى من مبهم بود ، روشن مىسازد .
( 3 ) . يعنى قريب يك ماه پيش از اعدام ميرزا رضا قاتل شاه .
( 4 ) . از آنجا كه غالب سكنهء كرمان بايد از اين حقيقت آگاه باشند ، اين خويشتندارى مهربانانه گوياى قدرت رازدارى ايرانيان است .
( 5 ) . سيد جمال الدين در اواخر 1896 به سرطان لب مبتلا و در 9 مارس 1897 ، يعنى ده ماه پس از قتل ناصر الدين شاه ، فوت كرد . عكسى از