پاى آنها را خواهد بوسيد و آنچه از حقوق دولت باقى گذاشته آنها را هم پيش حضرات گرو خواهد گذاشت كه به دستيارى آنها شايد روزنامهء قانون غدغن بشود . امّا ديگر بهتر . در ايران اين روزنامه كه غدغن بشود ، هيچمعنى نخواهد داشت . هرچه بيشتر تشدد بكنند ، عظم مطلب زيادتر و خلق ايران در تحصيل و انتشار چنان تذكرهء نجات حريصتر خواهند شد . »
شمارهء بعدى ، مورخ 22 مارس 1890 ، طى توصيفى مطّول از دشمنان ايران ، ملخصى از شكايات را به شرح زير به دست مىدهد :
« اختيار كلّ مصالح دولت در دست جهال نانجيب ؛
« حقوق دولت مزد رضايت مترجمين سفرا ؛
« القاب و مناصب دولت بازيچهء رذالتهاى دلبخواه ؛
« لشكر ما مضحكهء دنيا ؛
« مأموريت سفرا گدايى مواجب ؛
« شاهزادگان ما مستحق ترحم گداها ؛
« مجتهدين و علماى ما آرزومند عدالت كفار ؛
« شهرهاى ما پايتخت كثافت ؛
« راههاى ما بدتر از راههاى حيوانات . »
اينك بر فرياد خواستارى وضع قوانين ثابت ، تقاضاى تأسيس مجلسى مركب از نمايندگان ملت كه در بحث تمامى مسائل مربوط به رفاه كشور آزاد بوده و اجرايش از مصونيت در بيانات و ايفاى وظايفشان برخوردار باشند ، افزوده گرديد .
« عدهء مشيران شوراى دولت حالا خيلى كم است . بايد دايرهء اين مجلس را به قدر امكان وسعت داد . بايد مجتهدين بزرگ و دانشمندان نامى و ملاهاى قابل داعيان هرولايت ، حتى جوانان با علم ، از اعضاى اين شوراى كبرا باشند . »
« بايد بزرگان دين و دولت و عموم ارباب شعور به اقتضاى بيدارى اين عهد به اتفاق همديگر دور اين مجلس را بگيرند و به هرنوع تدبير به خلق ايران حالى نمايند كه احياى ايران بسته به اجراى قانون و اجراى قانون بسته به اعتبار و كفايت اين مجلس است . »
سومين شمارهء قانون ، مورخ 20 آوريل 1890 ، بر محترم داشتن قوانين معمول در ساير نقاط ، حتى توسط حكام خودكامهترين ممالك چون تركيه و روسيه ، تأكيد دارد و ديگربار مسئلهء امنيت جان
انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 51
مساهمون: ادوارد براون
ص٥١