تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
شود . » كلام سيد اين اعتقاد را كه ناصر الدين شاه به دست يكى از پيروان وى به قتل رسيده ، تقويت مىكند . مؤلف به اين نتيجه مىرسد كه « در اينجا ما بايد برخى عبارات سيد در باب ايران را ، كه در ضياء الخافقين مندرج است ، نقل كرده وى را در تاريخ جاودان سازيم . » اين مقاله همان است كه در دومين شمارهء آن نشريهء ادوارى ، منطبعهء اوّل مارس 1892 ، به رشتهء تحرير درآورده و در آن مؤكدا از علما درخواست شد كه شاه را سرنگون ساخته و خود را وقف منافع مردم كنند . مقالهء موردنظر خطاب به شمارى از علماى طراز اوّل ايران است كه در ابتداى اثر حاضر به ايشان اشاره رفت . آنان مجتهدان بزرگ كربلا ، يعنى حاجى ميرزا محمد حسن شيرازى ، حاج ميرزا حبيب اللّه رشتى ، حاجى ميرزا ابو القاسم كربلايى ، آقا حاجى ميرزا جواد تبريزى ، حاجى سيد على اكبر شيرازى ، حاجى شيخ هادى نجم‌آبادى ، ميرزا حسن آشتيانى ، صدر العلماء ، حاجى آقا محسن عراقى ، حاجى شيخ محمد تقى اصفهانى ، حاجى ملا محمد تقى بجنوردى و برخى ديگر هستند كه در مقاله مشخص نگرديده [ و از ايشان چنين ياد شده : « ساير رهبران ملت و رؤساى دين و علماى بزرگوار كه نايبان ائمهء طاهرين هستند . » ] سيد جمال الدين مقالهء خود را با تأكيد بر خطرى كه ممالك مسلمان با آن روبرو بودند ، يعنى حرص و آز قدرت‌هاى اروپايى ، آغاز و اعلام مىكند كه علما مانع عمده بر سر راه طرح‌هاى شوم اين قدرت‌ها هستند . هرجا كه قدرت علما توسط حكومت محدود يا منكوب شده ، مانند هند و ماوراء النهر ، اروپائيان به سهولت توانسته‌اند در امور كشور مداخله كرده و سرآخر آن را تحت انقياد درآوردند . امّا ، به عكس ، توان كشورى چون افغانستان در مقاومت مكرر مقابل انگليس‌ها ، مرهون نفوذ علماى آن سامان بوده است . در دنبالهء مقاله ، سيد سياست ناصر الدين شاه را چنين وصف مىكند : « هنگامى كه اين شاه ، اين شرير گناهكار ، زمام پادشاهى [ ايران ] را به دست گرفت ، به‌تدريج به نقض حقوق علما ، تنزل مقام آنها و هدم نفوذ ايشان آغاز كرد و از فرط تعلقى كه به استبداد و توسعهء دايرهء ظلم و جور دارد ، نفوذ كلمهء علما را با اوامر و نواهى خود محدود كرده ، آنان را به خوارى تمام از بلاد تبعيد كرده نگذاشت به ترويج دين قيام كنند . گروهى را از اوطان خود به كانون فتنه و فساد ، تهران ، آورده به عنف سكونت داد . همين‌كه ميدان را تهى يافت ، بندگان خدا مقهور ساخت ، بلاد را ويران كرد ، از هرسياهكارى ابا ننمود و هرگناهى را علانيه مرتكب گرديد . آنچه از خون فقرا و بيچارگان مكيده بود صرف هوا و هوس خود كرد اشك از ديدگان يتيمان جارى نمود . واى بر اسلام !
انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 40 | ادوارد براون / مهرى قزوينى