تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
پاسخ پرسش شاه كه چرا نخست از وى رخصت نخواسته‌اند ، گفته شد كه « اين مسأله‌اى مذهبى است و نيازى به چنين رخصتى ندارد . » در پى اين ماجرا شاه بالاجبار امتياز را لغو كرده ، جهت ترضيهء شركت انگليسى ملزم به پرداخت نيم ميليون پاوند غرامت گرديد . بدين قرار سيد جمال الدين توانست با مرتفع ساختن عاملى كه به سلطهء انگليس بر ايران مىانجاميد ، يعنى امتيازاتى كه در نامه‌اش برشمارده بود ، ايران را از آن بليه وارهاند . مردان و علماى حقيقى اين‌چنين هستند . « اكنون « 1 » ميزان نفوذ روحانيت بر مردم ايران كاملا آشكار است و اين نفوذ به حدى است كه حكومت را تغيير داده و از رژيمى استبدادى به حكومت قانون اساسى تبديل كرده است . اين واقعه شايد نخستين هشدار به علما بود تا بدانند كه اوضاع در دست ايشان است . بااين‌وجود ، طلايه‌دار اين انقلاب سيد جمال الدين بود ؛ بعينه در انقلاب مصر كه « انجمن » وى عامل نخستين تلاش‌ها جهت مقاومت در برابر اسماعيل پاشا و انهدام قدرت وى و همچنين برانگيختن روح ترقيخواهى در « توفيق » بود ، چندانكه وى سيد و حاميانش را اطمينان داد كه در صورت دستيازى به سلطنت مجلس نمايندگان را تأسيس و ساير اصلاحات را عملى سازد ؛ گرچه ، بعدها دخالت ارتش در سياست تمامى اين نقشه‌ها را ناكام گذارد . « توفيق علما در منع دخالت بيگانه در ايران ، كه معلول مساعى و دلالت‌هاى سيد بود ، نه تنها نشان از آن داشت كه قدرت روحانيت و مردم ، فوق اقتدار شاهان است ، كه اين هشدار بعدها با كشته شدن ناصر الدين شاه به دست تنى از پىپسران سيد تكميل گرديد . امّا ، سيد نه از واداشتن آن عالم بزرگ و ساير علما به مقاومت در برابر شاه و صدراعظم ، و نه از توفيق خود در اين امر رضا داشت . لهذا ، از بصره به اروپا رفته باب انتقاد شفاهى و كتبى [ از سلطنت ايران را ] گشوده ، ماهنامهء دو زبانهء « ضياء الخافقين » را تأسيس ، يا به عبارتى به تأسيس آن مدد كرده ، و در هرشماره مقاله‌اى پيرامون اوضاع ايران ، به امضاى « سيد » يا « سيد حسينى » ، منتشر ساخت . تشريح اوضاع مصر نيز در شمار مهمترين مقالات وى قرار دارند . سيد در مقالاتش حكومت و شاه ايران را بىوقفه آماج انتقاد قرار داد ، تا آنجا كه وزيرمختار ايران در لندن جهت جذب و اسكات وى مبلغ عظيمى رشوه پيشنهاد كرد . سيد در پاسخ آن وزيرمختار گفت : « هيچ‌چيز مرا رضا نمىسازد ، مگر آنكه شاه كشته شده ، شكمش پاره شده و به گور سپرده
هامش
( 1 ) . اين كلمات در اوايل 1908 نوشته شده‌اند و من نامهء حاوى آنها را در 7 مارس آن سال دريافت كردم .