تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
آنها را ابطال كرده و يحتمل بتوانند اين شر آز و طمع را كه بدان رضايت داده شده فرونشانند . . . پس ، همه چيز از تو ، به دست تو و به سوى توست و تو نزد خدا و خلق مسئول همه چيز هستى . . . » « بىشك آن پيشواى مردم شنيده است كه سردمداران كفر و اعوان شرك با آن دانشمند فاضل و متقى ، حاجى ملا فضل اللّه دربندى ، چه كرده‌اند ؛ و عن قريب خواهد شنيد آن‌چه را كه اين افراد بىوجدان و بيرحم بر مجتهد فاضل ، متقى و صادق ، حاجى سيد على اكبر شيرازى وارد آورده‌اند . همچنين آگاه مىگرديد كه چه كشتار ، ضرب و شتم ، غل و زنجير و حبس‌هايى كه بر مدافعان ملك و دين هموار گشته است . ميرزا محمد رضا كرمانى « 1 » ، آن جوان متقى كه به دست آن مرتد [ ، امين السلطان ، ] در زندان به قتل رسيد « 2 » ، و فاضل كامل حاج سياح ( محلاتى ) و دانشور اديب ميرزاى فروغى و اديب نجيب ميرزا محمد على خان و عالم قانونگذار اعتماد السلطنه « 3 » و ديگران قربانيان چنين جناياتى بودند . » « در باب سرگذشت خودم و آنچه آن ستمگر با من كرد . . . آن بىوجدان فرمان داد مرا ، در حالى كه در شاه عبد العظيم متحصن و شديدا بيمار بودم ، در ميان برف و در شرايطى چنان موهن و خفت‌بار كه بدتر از آن متصور نيست ، تا پايتخت بر خاك كشند ( و اين‌همه پس از نهب و غارت من بود . ) انا للّه و انا اليه راجعون . » « پس از آن ، اعوان بدبخت او مرا ، به‌رغم بيمارى ، بر اسبى لخت نشانيده ، در غل و زنجير و در ميان برف و بوران به معيت عده‌اى سوار تحت الحفظ به خانقين « 4 » فرستادند . و او قبلا به والى آنجا نوشته بود كه مرا به بصره منتقل سازد ، چه نيك مىدانست كه اگر مرا به حال خود واگذارد به نزد تو آمده ، از اعمال وى و وضعيت مردم [ ايران ] آگاهت ساخته و آنچه را از افعال شرارت‌آميز اين كافر بر سرزمين‌هاى اسلامى رفته است بازگفته و تو را به يارى مسلمين برخواهم انگيخت . زيرا قطعا مىدانست كه اگر به ديدارت توفيق يابم ، ديگر تداوم وزارتش ، كه ويرانى بلاد ، هلاك عباد و اعلاء كلمهء كفر است ، ميسر نخواهد بود . . . و لئامت و گناهش افزون گشته ، به نيت انحراف قيام عمومى و اسكات خشم مردم ، آنان را كه شور و شوق مذهبى و حبّ وطن به دفاع از حريم اسلام و حقوق مردم
هامش
( 1 ) . هموست كه بعدها ناصر الدين شاه را كشت و در فصول آتى به تفصيل ازو سخن خواهيم گفت . ( 2 ) . البته اين يك اشتباه است ، امّا معلوم ساختن سرنوشت زندانيان سياسى در ايران تا ديرزمانى پس از دستگيرى كار چندان سهلى نيست . ( 3 ) . محمد حسن خان اعتماد السلطنه ، يكى از پىپسران سيد جمال الدين ، فردى اهل قلم بود و چندين اثر مفيد ، از قبيل « المآثر و الآثار » ( در باب دستگاه ناصر الدين شاه ، وقايع عمده و نخبگان رژيم و غيره ) نوشته است . اين كتاب در 1306 ه . ق . ، 9 - 1888 م . ، در تهران به چاپ رسيد . ( 4 ) . پاسگاه مرزى حكومت ترك در جادهء بين ايران و بغداد .