شد و در املاكش در « عراق » اقامت نمود .
( M . M )
.
يادداشت شمارهء 12 ( در مورد شاپشال خان )
معلم رسمى محمد على ميرزا ، كه در اينجا به وى اشاره مىشود ، شاپشال خان معروف ، يك يهودى فرائيم « 1 » اهل كريمه بود ، كه آقاى پانوف فصل كوتاهى از كتاب منتشر نشدهاش را به وى اختصاص مىدهد . گزيدههاى ذيل از اين فصل مىتواند به عنوان نمونه ارائه گردد :
« آقاى شاپشال اين حقيقت دارد كه هيچ ايرانى انقلابى « شما را سياه نقاشى » نخواهد كرد ، نه به خاطر آنكه شما لايق رنگ سفيد هستيد ، بلكه صرفا به اين دليل هيچ رنگ سياهى در جهان وجود ندارد كه بتواند براى اندودن شما مناسب باشد . من معتقدم كه مرتجعين همانقدر از شما دورى مىجويند كه شيطان از بوى خوش عود در كليسا ، زيرا شما از هرمرتجعى مرتجعتر بوديد . »
« شما هشت سال معلم سرخانهء شاه بوديد ، در چه زمينهاى به وى درس داديد ؟ وى دو كلمه روسى هم نمىداند . شما روز و شب تلاش داشتيد وى را متقاعد سازيد كه مفهوم مشروطيت حذف كامل شاه مىباشد و او بايد با تمامى توان با آن مبارزه نمايد . . . به خاطر تدريس ، شما سالانه 16 هزار روبل دريافت مىنموديد ، نمىدانم براى « آماده كردن » شاه چقدر دريافت مىكرديد ! . . . »
« آقاى شاپشال ، من اميدوارم كه ماجراى رسوايىآميز احداث جادهء جلفا - تبريز را فراموش نكرده باشيد . اگر فراموش كردهايد ، من آمادهام در يك دادگاه حقوقى علنا آن را به خاطر شما بياورم . دليل بىچونوچراى گفته فوقالذكر اين واقعيت خواهد بود كه شما توانستيد طى هشت سال ، با حقوق سالانه 16 هزار روبل ، ملكى را در آذربايجان به ارزش 300 هزار روبل خريدارى كنيد و نيز مبلغ سرراستى معادل 580 هزار روبل را در بانكى كه من آمادهء معرفى آن هستم به حساب بگذاريد . . . »
« مجادلهء شما با امير بهادر جنگ صرفا يك نمايش تئاترى بود كه فقط براى گمراه كردن مردم طراحى شده بود . به دستور ارتجاع ايران ، شاه ، و حكومتى كه شما يك عامل مخفى در خدمت آن هستيد ، بود كه محرمانه به اروپا آمديد تا زمينهء يك وام براى ايران ، كه فقط وسيلهاى براى پيروزى ارتجاع در كشور ، و فرصتى عرضه شده جهت اشغال سرپوشيدهء ايران بود ، را فراهم كنيد . با نهايت تأسف فكر مىكنم كه شما در ايفاى نقش شرمآور خود موفق بودهايد و اكنون سرگرم اجراى آخرين
هامش
( 1 ) . تيرهاى از يهود كه تنها نص تورية را قبول دارند . و منكر احاديث و تفسير علما هستند و آنها را به عبرى « فرائيم » يعنى « خوانندگان » مينامند - م .