وارد خدمت دولت شد و پس از انجام وظيفه به عنوان سركنسول در بمبئى و تفليس ، لقب مشير الوزرا ، در 1279 ( 3 - 1862 ) دريافت نمود و اندكى بعد سفير ايران در قسطنطنيه گرديد . در 1282 ( 1870 ) ناصر الدين شاه را در شهرهاى مقدس كربلا و نجف ملاقات كرد و سال بعد همراه وى به تهران بازگشت و وزير عدليه گرديد ، كه بعدها اختيار نظارت عاليه بر اوقاف نيز به اين وزارتخانه اضافه شد . تمايل وى به معرفى نهادهاى اروپايى در ايران منجر به تكفير وى از سوى ملايان - به رهبرى حاجى ملا على و سيد صالح عرب - گرديد و شاه - كه وى همراهش از اروپا بازگشته بود - مجبور به خلع وى از تمامى ديگر مناصبش شده و او را حكمران رشت نمود . در 1291 هجرى قمرى ( 5 - 1874 ) وى مجددا به منصب وزارت امور خارجه ، با لقب سپهسالار اعظم ، گمارده شد . با اعمال نفوذ از سوى وى بود كه ملكم خان به ايران بازگردانده شد ، امّا تأسيس فراماسونى - فراموشخانه - ايجاد سوءظن نمود و در نتيجه ملكم خان به عنوان نمايندهء ايران در لندن منصوب گرديد . سپهسالار اصلاحات مهم چندى را در سازمان حكومتى ايران بنا نهاد . امّا مجددا مورد غضب شاه قرار گرفت و - اسما به عنوان حكمران خراسان - به مشهد تبعيد گرديد و در آنجا ، در 1298 ، به ناگهان - ( آنچنان كه عقيدهء عموم برآنست به وسيلهء زهر - وفات يافت . ناصر الدين شاه شعر ذيل را ، به عنوان ماده تاريخ مرگ وى ، سرود :
« سپهسالار صد حيف از جهان رفت * چو تيرى كو نيايد از جهان رفت
پى تاريخ فوتش گفت ناصر * سپهسالار صد حيف از جهان رفت »
نويسندهء كتاب « تاريخ بيدارى ايرانيان » وى را تقريبا صاحب الهامات پيامبرگونه مىداند ، زيرا گفته شده كه وى اظهار اميدوارى كرده است كه مسجد و بهارستانى كه وى ساخته بود روزى ميزبان نمايندگان ملت شود و حتى اعلام داشته بود كه اين ساختمان را به همين منظور ساخته است .
گزارش شمارهء 15 ( فتواى مربوط به حقوق زرتشتيان )
در اين اواخر از مجتهدهاى بزرگ كربلا و نجف خواسته شد كه در رابطه با حقوق جامعهء زرتشتيان ايران فتوايى صادر كنند . در صفحهء بعد متن اصلى استفتاء و فتوا درآورده شده است .