بيآزرد و افسرد و از خود براند ، * بگيتى بجز نام زشتى نخواند ،
تو اى شه چنين راه دين سد مكن ، * بخيره همى نام خود بد مكن ،
كه ناگه برآرى دلم را ز جاى ، * همه دودمانت برآرم ز پاى ،
بگويم سخنهاى ناگفتنى ، * بسنبم گهرهاى ناسفتنى ،
كه چون بود بيخ و تبار قجر ، * چگونه بشام آوريدند سر ،
بتاتار بهر چه آميختند ، * ز شام از براى چه بگريختند ،
مرا هست تاريخى اندر اروپ ، * بقوّت فزونتر ز توپ كروپ ،
مبادا كه آن نامه افشان شود ، * كه بيخ و تبارت پريشان شود ،
همان به كه خاموش سازى مرا ، * ز كينه فراموش سازى مرا ،
همى خواستم تا كه اسلاميان ، * بوحدت ببندند يكسر ميان ،
همه دوستى باهم افزون كنند ، * ز دل كين ديرينه بيرون كنند ،
مر اسلاميان را فزايد شرف ، * نفاق و جدائى شود بر طرف ،
در اسلام آيد بفرّ حميد ، * يكى اتّحاد سياسى پديد ،
شود ترك ايران و ايران چو ترك ، * نماند دوئى در شهان سترك ،
همان نيز دانندگان عراق ، * بسلطان اعظم كنند اتّفاق ،
ز دلها زدايند اين كينه زود ، * نگويند سنّى و شيعى كه بود ،
و زان پس بگيرند گيتى به زور ، * ز جان مخالف برآرند شور ،
ابا چند آزاده مرد گزين ، * نبشتيم بس نامهاى متين ،
روانه نموديم سوى عراق ، * كه برخيزد از عالم دين نفاق ،
بنيروى دادار جانآفرين ، * همه برنهادند امضا برين ،
ببخشيد حسناثر نامهها ، * كه خام و نپخته نبد خامهها ،
سپاسم ز يزدان پيروزگر ، * كه اين نخل امّيد شد بارور ،
نوشتند ز ايران و هم از عراق ، * كه از دل بشستيم گرد نفاق ،
همه جان فداى شريعت كنيم ، * بسلطان اسلام بيعت كنيم ،
گذاريم قانون بيگانگى ، * بگيريم آئين فرزانگى ،
ازين پس همه كفر سازيم پست ، * بياريم گيتى سراسر بدست ،
انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 345
مساهمون: ادوارد براون
ص٣٤٥