تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
بيآزرد و افسرد و از خود براند ، * بگيتى بجز نام زشتى نخواند ، تو اى شه چنين راه دين سد مكن ، * بخيره همى نام خود بد مكن ، كه ناگه برآرى دلم را ز جاى ، * همه دودمانت برآرم ز پاى ، بگويم سخنهاى ناگفتنى ، * بسنبم گهرهاى ناسفتنى ، كه چون بود بيخ و تبار قجر ، * چگونه بشام آوريدند سر ، بتاتار بهر چه آميختند ، * ز شام از براى چه بگريختند ، مرا هست تاريخى اندر اروپ ، * بقوّت فزونتر ز توپ كروپ ، مبادا كه آن نامه افشان شود ، * كه بيخ و تبارت پريشان شود ، همان به كه خاموش سازى مرا ، * ز كينه فراموش سازى مرا ، همى خواستم تا كه اسلاميان ، * بوحدت ببندند يكسر ميان ، همه دوستى باهم افزون كنند ، * ز دل كين ديرينه بيرون كنند ، مر اسلاميان را فزايد شرف ، * نفاق و جدائى شود بر طرف ، در اسلام آيد بفرّ حميد ، * يكى اتّحاد سياسى پديد ، شود ترك ايران و ايران چو ترك ، * نماند دوئى در شهان سترك ، همان نيز دانندگان عراق ، * بسلطان اعظم كنند اتّفاق ، ز دلها زدايند اين كينه زود ، * نگويند سنّى و شيعى كه بود ، و زان پس بگيرند گيتى به زور ، * ز جان مخالف برآرند شور ، ابا چند آزاده مرد گزين ، * نبشتيم بس نامهاى متين ، روانه نموديم سوى عراق ، * كه برخيزد از عالم دين نفاق ، بنيروى دادار جان‌آفرين ، * همه برنهادند امضا برين ، ببخشيد حسن‌اثر نامه‌ها ، * كه خام و نپخته نبد خامه‌ها ، سپاسم ز يزدان پيروزگر ، * كه اين نخل امّيد شد بارور ، نوشتند ز ايران و هم از عراق ، * كه از دل بشستيم گرد نفاق ، همه جان فداى شريعت كنيم ، * بسلطان اسلام بيعت كنيم ، گذاريم قانون بيگانگى ، * بگيريم آئين فرزانگى ، ازين پس همه كفر سازيم پست ، * بياريم گيتى سراسر بدست ،