تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
آخرين لحظه اميد داشت كه امين السلطان وى را از مرگ رهايى خواهد بخشيد ، و هنگامى كه چوبهء دار را مشاهده كرد و تشخيص داد كه قرار است بميرد ، سعى كرد با مردم سخن بگويد امّا صداى وى در صداى موزيك اركستر نظامى گم شد . در روز 12 ربيع الثانى 1314 ( 20 سپتامبر 1896 ) چند تن از دوستان وى ، از قبيل ميرزا حسن كرمانى ، شيخ محمد على دزفولى و برخى از خويشاوندان و مريدان حاجى شيخ هادى نجم‌آبادى ، در منزل فرد اخير گرد آمدند تا به رسم معمول ايران مراسم چهلمين روز مرگ وى را برگزار نموده و براى وى طلب آمرزش نمايند . و مجددا در اولين سالگرد مرگش ، شيخ هادى مراسم مشابهى را به افتخار وى برگزار كرد كه در آن فقط امين الدوله و يك تن ديگر دعوت داشتند . در اين مراسم شيخ هادى شخصا غذا را ، كه از ساده‌ترين نوع يعنى برنج ، روغن ، شيره و نان بود ، فراهم ساخت و پس از صرف غذا مجددا به اتفاق جهت آمرزش روح وى دعا كردند . ظاهرا پس از اين مراسم ، و در نتيجهء آن بود كه امين الدوله مدرسهء رشديه و ديگر مدارس را جهت آموزش بهتر جوانان ايران تأسيس نمود .

يادداشت شمارهء 9 ( در مورد شيخ احمد ( ( روحى ) ) كرمانى و دو همراه وى )

در كتاب « تاريخ بيدارى ايرانيان » ( ص 13 - 6 مقدمه ) نكات جالب بسيارى در مورد اين سه تن ياران بداقبال سيد جمال الدين ارائه گرديده است . ميرزا آقا خان ، كه نام صحيح وى « عبد الحسين » بود ، فرزند ميرزا عبد الرحيم بردسيرى ( نزديك كرمان ) است و در 1270 هجرى قمرى ( 4 - 1853 ميلادى ) متولد گرديد . وى رياضيات ، علوم طبيعى ، و فلسفه را آموخت و زبان تركى ، فرانسه و مقدارى انگليسى را ياد گرفت . در 1303 هجرى قمرى ( 6 - 1885 ميلادى ) به سبب استبداد حاكم كرمان ، سلطان عبد الحميد ميرزا ناصر الدوله ، اين شهر را به سوى اصفهان ترك نمود . در اصفهان مورد استقبال ظل السلطان ( مسعود ميرزا ) ، كه مايل بود وى را در خدمت خود نگاه دارد ، قرار گرفت . امّا وى كه از زندگى دربارى نفرت داشت به تهران رفت و در آنجا به زودى ، بهمراه شيخ احمد « روحى » كرمانى ، رهسپار قسطنطنيه گرديد . در آنجا وى براى مدتى به استخدام روزنامهء فارسىزبان « اختر » درآمد و با سيد جمال الدين آشنا گرديد و همراه وى جهت بيدار ساختن ايرانيان و پيشبرد آرمان اتحاد اسلام فعاليت كرد . وى يك تاريخ منشور تحت عنوان « آئينه سكندرى » و يك تاريخ منظوم ، بر وزن شاهنامه ، تحت عنوان « نامهء
انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 343 | ادوارد براون / مهرى قزوينى