تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
اين مخلصى بود از سرگذشت فردى برجسته كه شايد بتوان گفت طى لااقل بيست سال بيش از هر كس ديگر در عصر خود ، بر روند رخدادهاى اسلام در مشرق‌زمين تأثير گذارد . تدوين كامل تاريخ حيات وى مستلزم نگارش تاريخى از كل مسئلهء شرق در عصر حاضر ، از جمله مسائل افغانستان و هند ، و تا حدى بسيار گسترده‌تر ايران ، تركيه و مصر است كه نفوذ وى در سه كشور اخير ، به طرق مختلف ، كماكان به مثابه نيرويى زنده فعال است . تنها ثبت سوانح حيات سيد نمىتواند به اندازهء كافى گوياى شخصيت وى باشد . با تلاشى كه جهت توصيف بيطرفانهء زندگى سياسى وى ، عدم اختفاء و كم‌ارج ندانستن هيچ‌يك از يافته‌ها و دانسته‌هاى خود معمول داشتم ، آگاهم كه غالب هموطنانم كه فصل حاضر را تا به اينجا خوانده‌اند ، بىترديد او را به‌مثابه آشوبگرى بىاخلاق و خاصه خطرناك ، كه مهيا بود جهت نيل به اهدافش به هركارى دستيازد ، تلقى خواهند كرد . پيش از بحث كاملتر پيرامون عقايد سياسى وى ، و تفكرى عميق و پراحساس كه همواره مبناى اين عقايد بود ، جهت وضوح بيشتر سيماى او بايد به اختصار شرحى را پيرامون خصائلش بازگويم كه در « نتيجه‌گيرى » از ترجمهء حالش در « مشاهير الشرق » درج گرديده است . از نظر ظاهر وى داراى پوستى تيره ، بعينه عربى از حجاز ، كالبدى تنومند و كوتاه و ستبر ، و چشمانى سياه و درخشان بود و به رغم نزديك‌بين بودن ، و اين نكته كه تا آنگاه كه نمىخواست عينك بزند بالاجبار جهت خواندن كتاب را به چشمان خود نزديك مىنمود ، نگاهى نافذ داشت . موهايش را بلند كرده ، ريش نمىتراشيد و عادتا به سبك رايج بين علماى قسطنطنيه لباس مىپوشيد . غذا كم مىخورد ، معمولا روزى يك بار ، امّا به شيوه‌اى واقعا ايرانى همواره چاى مىنوشيد . همچنين يك سيگارى قهار بود و چندان به كيفيت توتون سيگارش اهميت مىداد كه هميشه شخصا آن را مىخريد و بر خلاف اكثر آسيايىها سيگار برگ را به ساير سيگارت‌ها ترجيح مىداد . طى آخرين دورهء اقامتش در قسطنطنيه ، شهريه‌اى معادل 75 ليرهء ترك از سلطان دريافت مىداشت و همچنين خانه‌اى در « نشان پاشا » همراه اسباب و لوازم ، و كالسكه و اسب‌هايى از اصطبل سلطنتى براى وى مهيا شده بود . معمولا در تمام روز در خانه مىماند و فقط حوالى غروب با كالسكه به « آب‌هاى شيرين اروپا » - « كياغيد خانه »
( Kyaghid - Khane )
- يا برخى ديگر از تفرجگاه‌هاى پايتخت تركيه مىرفت . بسيار كم مىخوابيد ، تا ديروقت بيدار بود و صبح زود برمىخاست . اشخاصى را كه به ديدارش مىآمدند ، چه فرودست‌ترين و چه برترين ايشان را ، با لطف و مهربانى مىپذيرفت . امّا از ديدار افراد به‌ويژه عالىمقام احتراز داشت . كلامش روشن و فصيح بود و همواره به زبانى خاص مقصود را بيان كرده ، از