تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
در پايتخت عثمانى مواجه گشت . شش ماه پس از ورودش به اين شهر به عضويت « انجمن دانش » ، يا « آكادمى تركيه » انتخاب ، و در رمضان 1287 ه . - نوامبر - سپتامبر 1870 م . - از سوى حسن افندى ، رئيس « دار الفنون » - دانشگاه - جهت سخنرانى براى دانشجويان از وى دعوت شد . سيد نخست به بهانهء عدم آشنايى كافى با زبان تركى از پذيرش دعوت عذر خواست ، امّا سرانجام به اين امر رضا داد . متن سخنرانى خود را به زبان تركى نوشته آن را به صفوت پاشا ، وزير آموزش عمومى ، و شيروانىزاده ، وزير پليس ، و منيف پاشا تسليم كرد كه مورد تصويب و تأييد همگى آنان قرار گرفت . بدبختانه ، شيخ الاسلام حسن افندى به سيد رشك ورزيده در پى از بين بردن نفوذ وى بود و بدين‌لحاظ در طول سخنرانى سيد در برابر نخبگان و بزرگان ، كه تعداد كثيرى از دولتمردان و روزنامه‌نگاران تركيه را شامل بود ، به دقت مترصد بود نكته‌اى يافته و بر آن اساس ارتدوكس بودن سخنران را مورد اعتراض قرار دهد . سيد در اين سخنرانى اركان سياست را با كالبد زنده مقايسه كرده و اعضاى كالبد را به مشاغل و مناصب گوناگون - فى المثل شاه را به مغز ، آهنگران را به بازو ، كشاورزان را به كبد و ملاحان را به پا - تشبيه نمود . سپس گفت : « بدين ترتيب كالبد جامعهء بشرى ساخته مىشود . ليكن ، يك كالبد نمىتواند بدون روح زندگى كند و روح اين كالبد يا نبوت است يا تعاليم فلسفى ؛ گرچه ايندو از هم متمايزند ، چراكه نبوت موهبتى الهى و غيرقابل‌اكتساب است كه خداوند به لطف خويش به پاره‌اى بندگان ارزانى مىدارد ، حال آنكه تعاليم فلسفى به مدد تفكر و مطالعه به دست مىآيد . ايندو را همچنين مىتوان از يك نقطه‌نظر ديگر نيز متمايز دانست كه پيامبر معصوم است و برى از خطا ، و فيلسوف در مظان اشتباه محتمل . . . » شيخ الاسلام حسن فهمى افندى اين سخنان را مستمسك قرار داده سيد را متهم ساخت كه مقام نبوت را به مثابه يك « هنر » يا « پيشه » و پيامبر را يك « هنرمند » يا « پيشه‌ور » توصيف مىكند . اين مسئله به منابر و مطبوعات كشيده شد و از هر دو سوى با شور و حرارت مورد بحث قرار گرفت . سيد در دفاع از خود و ممانعت از اوجگيرى اغتشاش مصر بود تا سرآخر حكومت ترك ، محض حفظ صلح و آرامش ، به وى فرمان داد كه براى مدتى قسطنطنيه را ترك گويد . سيد مجددا به مصر رجعت ، و در 22 مارس 1871 به آن سرزمين وارد شد . سيد نخست قصد داشت تنها مدتى كوتاه در مصر اقامت كند . امّا ، با رياض پاشا برخورد كرده و نامبرده ، كه سخت تحت تأثير توانايىهاى سيد قرار گرفته بود ، شهريه‌اى دولتى ، معادل يك هزار پياستر ، « نه جهت خدمتى خاص كه محض اداى احترام به مسافرى نام‌آور » ، در حق وى برقرار نمود .