« معدودى سرباز » به باكو و مرز جلفا كردند و 50 تن قزاق ديگر جهت حفاظت از كنسولگرى روسيه به رشت اعزام داشتند « 1 » ، و علاوه بر آن 5 ميليون فشنگ و تعداد عظيمى تفنگ را كه براى آن شهر « 2 » ارسال گرديده بود ، به تصرف خود درآوردند . در حالى كه چند روز بعد اين كشور تعداد محافظان كنسولگرى خود در استرآباد مشهد را افزايش داده « 3 » و كشتيهاى جنگى به انزلى و بندرگز ، دو بندر متعلق به رشت و استرآباد ، اعزام نمود « 4 » . و از سوى ديگر ، روزبهروز بيشتر آشكار شد كه تبريز ، درست در همان لحظاتى كه اصفهان ، رشت ، شيراز ، همدان ، مشهد ، استرآباد ، بندرعباس ، و بوشهر در حال پيروى از الگوى اين شهر بودند و هنگامى كه اميد مليّون تابناكتر از هرزمان ديگر بود ، تحت فشارهاى مهيبى قرار گرفته است . اگرچه اين واقعيت ، تا پايان كار تا حد ممكن ، از دوستان اين شهر پنهان نگاهداشته شد .
بهنظر مىرسد حدود ژانويه 1909 ، نوعى دلسردى و از دست دادن روحيه ، كه به اعتقاد من در آنگونه محاصرهها كه عناصر غيرنظامى به نحوى بارز بيش از عناصر نظامى هستند خاصه در مدافعان شهر را فقط داوطلبان و غيرنظاميان مسلح تشكيل مىدهد ، امرى رايج است ، بر اهالى تبريز حاكم گشته بود و احتمالا همين امر مسئول لحن بدبينانهء مقالههاى آقاى مور ، خاصه دو مقالهاى بود كه در 3 و 8 ژانويه ، پس از بازگشتش به انگلستان ، براى روزنامهء تايمز و « وست منچستر گازت » ارسال داشت .
بىترديد عقيدهء وى قابل بررسى محترمانه است ؛ و اگر در نهايت شخصيت دلاور وى بر احتياطكارى او پيروز گشته و او را وادار به دست گرفتن اسلحه براى دفاع از شهر ساخت ، و نيز روزنامههاى طرف قرارداد او را مجبور به لغو توافقنامههايشان با وى نمود ، درست در همان زمانى كه حضور مستمر وى در تبريز آنچنان مورد نياز بود ، من شخصا نمىتوانم آن شهامتى كه برانگيزنده و آن شجاعتى كه مشخصهء اقداماتى است كه از نظر تكنيكى پسنديده نيستند ، امّا در آن شرايط بدشوارى درخور نكوهشند ، را تحسين ننمايم . در شهر مردم از گرسنگى در حال مرگ بودند يا از علف تغذيه مىكردند ؛ افراد ايلياتى وحشى رحيم خان و سربازان نهچندان كمتر وحشى عين الدوله شهر را در محاصره داشتند و اين دو گروه تنها توسط چشمانداز قتل و غارت و دستبردى كه وجود داشت تاكنون
هامش
( 1 ) . كتاب آبى ، ص 55 ، شمارهء 97 .
( 2 ) . همان مرجع ، ص 56 ، شمارهء 102 .
( 3 ) . همان مرجع ، ص 72 ، شمارههاى 147 و 148 .
( 4 ) . همان مرجع ، ص 73 ، شمارهء 151 .