تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
ايران ، كه در ماه دسامبر 1908 صورت گرفت ، چنين مىگويد : « هنگامى كه شش ماه قبل به عنوان خبرنگار مقيم يك روزنامهء مترقى روسيه به ايران رفتم ، بسيار خوب مىدانستم كه در سرزمين ايران اوقات خوشى در انتظارم نيست من ابدا خود را در رابطه با احساساتى كه ممكن بود يك خبرنگار مقيم ، خاصه خبرنگارى كه مىخواست پرتوى تازه بر مسائل افكنده و آنها را از دريچهء چشم خود بدون هيچ تعصبى مشاهده كند ، در مقامات روسى و نيز ديپلماتها برانگيزد ، گول نزدم . » بااين‌وجود ، عليرغم اين تصورات ، وى در ابتدا از طرف آقاى هارتويگ و ديگر اعضاى سفارت روسيه و كلنل لياخوف با استقبال بسيار خوبى مواجه و آنها و مسائل پذيرفته شدن او به حضور محمد على شاه و ظل السلطان را فراهم ساختند و به وى اجازه دادند كه ويرانه‌هاى پارلمان گلوله‌باران شده را مورد بازرسى قرار دهد . اما هنگامى كه آن شماره از روزنامه « ريش » ، كه حاوى اولين مقاله وى بود و در آن مصاحبه وى با كلنل لياخوف توصيف گرديده بود ، به تهران رسيد ، اين مهربانى اوليه جاى خود را به يك برخورد و علنا خصومت آينده داد . به آقاى پانوف برچسب سوسيال دموكرات ، هرج‌ومرج‌طلب و بدتر از آن زده شد و اضافه گرديد كه وى ، به دليل آنكه يك روسى حقيقى نبوده و يك بلغارى است « نمىتواند به نحو مطلوب در بحث مربوط به مقاصد و نظرات ديپلماسى روسيه در ايران وارد گردد و در نتيجه در مقام و موقعيت صحيحى قرار ندارد . » در همان حال به او پيشنهاد شد كه بايد آقاى پاسك -
M . Passek
- ، كنسول روسيه ، را در اطلاعات خود « سهيم » كند تا وى خاطرنشان سازد كه « چگونه و در مورد چه چيزهايى مىتواند در روزنامه‌هاى روسى مطلب بنويسد . » لياخوف هم به عنوان يك افسر سابق ، به وى پيشنهاد مأموريتى در تيپ قزاق را ارائه داد . آقايان هارتويگ ، بارانوفسكى - اولين مترجم در سفارت روسيه كه در واقع همه‌كاره در هيأت نمايندگى روسيه بود - و لياخوف ، كه از اين روشها طرفى نبستند ، شروع به دخالت در وظيفهء روزنامه‌نگارى و مكاتبات آقاى پانوف ، چه از طريق نامه چه تلگراف ، كرده و موانع زيادى بر سر راه وى قرار دارند . درحالىكه - بنابر ادعاى وى به تحريك آنها - اسناد گوناگون « حاوى مطالبى پيرامون ايران ، فعاليت‌هاى كلنل لياخوف و سفارت روسيه ، و بانك استقراض و تنزيل روسيه » از اتاق وى در هتل دزديده شدند . بعدا به او هشدار داده شد كه با يك اخطاريه و ضرب‌الاجل بيست و چهار ساعته از ايران اخراج خواهد شد و يك سانسور ويژه روى تلگراف‌هاى وى ، توسط آقاى بارانوفسكى كه خودش نيز خبرهايى براى « آژانس تلگرافيك سن پترزبورگ كه به تازگى به‌طور سيستماتيك تلگرافهايى در مورد حملات فدائيان ( داوطلبان ملىگرا ) به اتباع روسيه و خطراتى كه