هستيم كه قيم بخواهيم و نه ديوانه و مجنون كه ولى لازم داشته باشيم . اگرچه مخبر الملك در پارلمان مىگويد : « ملت ايران للّه لازم دارد » لكن اين حرف به كلى باطل است . ايرانى به حد رشد رسيده و للّه لازم ندارد . اگر للّه لازم داشت صاحب پارلمان نمىشد ، زيرا كه معنى پارلمان واگذاردن حقوق و قدرت به خود ملت است كه خودش امور خود را منظم كند ، و از بين خود وكلاء انتخاب نموده نايب خويش سازد ، اگر رشد ندارد حق وكيل انتخاب نمودن هم ندارد . بارى ندانستيم به چه مناسبت اين دو دولت ورود به ملك غير را اذن و اجازه به هم مىدهند ، و از كيسه مهمان خرج مىكنند . اگر در مسئله بانك آلمان از آنها جلوگيرى مىكردند و سخت پروتست مىنمودند كه دولتين چه حق مداخله دارند ؟ كار بدينجا نمىرسيد امروز لازم است كه وزير خارجه ايران صريحا به دولتين اطلاع بدهد كه بدون اطلاع ، درباره ايران هرمعاهدهاى راجع به ايران منعقد شود باطل است ، و به هيچوجه قابل اعتبار نيست . جواب نمايد ، و احدى حق هيچگونه تصرفى ندارد همانطور كه ايران امروز در امور راجع به انگليس با خودش طرف مىشود ، او نيز مجبور است همينطور عمل كند .
مقالهء چهارم كه در شمارهء 115 ، مورخ 14 سپتامبر 1907 ، درج گرديد شامل مكاتبهاى مهم از وزيرمختار انگليس در تهران است وزير امور خارجهء ايران و منظور از آن فرونشاندن اضطراب و تشويش حاكم بر ايران از توافقنامه انگليس و روس مىباشد .
وقوع اين معاهده در اين موقع نازك كه امور داخلى ايران قسمى درهم و پيچيده است كه عقلاء مملكت در راه اصلاح آن يكسره مبهوت شدهاند ، شايان دقت زياد است . اولا - تا هراندازه كه ممكن است ، تحقيقات كامله در خصوص مواد حقيقى اين معاهده لازم است . واضح است كه ما نبايد به سخنان پلتيكى دولتين مغرور شده ؛ غفلت در تحصيل حقايق بنماييم ، و تا حدى ما را نمىرسد كه به موجب قوانين بينالملل از مواد يك عهدنامه مخفى رسمانه پرسش كنيم ، و هرقدر بخواهيم در اين خصوص از خودشان مطلب بگيريم باز مايه اطمينان و اسباب خاطرجمعى نمىشد . مثلا اگر انگليس و فرانسه يك معاهده ديگر فىمابين خود منعقد نمايند ، دولت آلمان را تكليف آن است كه به وسايل خارجى و يا صرف وجوه نقدينه به هرشكل است ؛ اصل فصول معاهده را به دست بياورد . و اگر بخواهد به يك مراسلهء رسمانه از كنه مقاصد متاهدين مطلع گردد به خطا رفته است . ثانيا - تكليف اصلى ما آنست كه طورى بيدار و هوشيار شويم و پيشبندى سيلهاى آتيه را بنمائيم كه بيدارى ما طمع اجانب را يكباره از ملكمان قطع كند . حالا لازم نيست اصل خيال دولتين را ما ملتفت شويم .
فرض مىكنيم واقعا خيال تقسيم مملكت ما را دارند . بديهى است كه راه تقسيم كردن اين نيست كه
انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 181
مساهمون: ادوارد براون
ص١٨١