جادهء قم به سلطانآباد - يك جا در حوزهء نفوذ روسيه قرار دادهاند . در حالى كه در مورد سومين جاده كه از رود كارون در اهواز آغاز و پس از عبور از كوههاى بختيارى به اصفهان مىرسد ، با اصفهان ، يعنى انتهاى جاده هم به همين نحو برخورد كردهاند . تصور مىكنم براى استفاده از هرتسهيلاتى در اين شريانهاى عبور و مرور ، ما مجبور خواهيم بود از طريق حكومت روسيه و با كسب رضايت آنان اقدام كنيم . » امّا همو در بحث از تأثير اين موافقتنامه بر ايرانيان ، نكتهاى شرافتمندانهتر را مطرح كرد : نه آن اعيان و هرشخصى كه احتمالا از رقابت روس و انگليس سود بردهاند ، كه رهبران نهضت اصلاحطلب و آنان كه سرگرم ريختن شرابى جديد در بطرىهاى كپكزده حكومت استبدادى ايران هستند اين جنبهء توافقنامه يك نفع ليبرالى در بر دارد و تصور مىكنم بتوانم نشان دهم نفع بريتانيا ، و شايد عظيمترين منافع مطروحهء آن در اين موافقتنامه را هم طرح مىسازد . » و پس از حملهاى استادانه به اين توافقنامه ، از هردو نقطهنظر ، چنين نتيجه گرفت :
« بگذاريد اميدوار باشيم كه اين توافقنامه به روابط بهتر با روسيه مىانجامد و اين كشور زمينههاى اساسى ترس و بيم ما را تشخيص داده و به آن احترام خواهد گذاشت . متأسفم كه اين قرارداد مشكل بتواند روابط ما را با ايران بهبود بخشد . ايران بز قربانى جشن است كه ما و روسيه به افتخار اين توافقنامه برپا كردهايم . درحالىكه اين جشن ادامه دارد و جامها به سلامتى يكديگر مبادله مىشوند ، اين ملت كوچك ، كه آنچنان كمكى به غناى هنرى و فكرى جهان نموده است و قبل از امضاى اين موافقتنامه چشمانداز آينده آن دستكم اميدواركننده مىنمود ، حال بين مرگ و زندگى قرار گرفته ، تكهتكه شده ، تقريبا تجزيه گرديده و بىيار و ياور در زير پاهاى ما قرار گرفته است . »
« بهنظر مىرسد كه نخست اين مسئله كه توافقنامه روس و انگليس ، تا آنجا كه به ايران مربوط مىشد ، در حكم تقسيم اين كشور بداقبال است ، يك برداشت عمومى چه در ايران . هنگامى كه پس از يك تأخير قابلملاحظه ، مفاد توافقنامه علنى گرديد . و چه در انگلستان بود و كارتونى كه در نشريهء « پانچ »
( Punch )
، مورخ 2 اكتبر 1907 ، درج گرديد ، به خوبى اين برداشت را نشان مىداد . در اين كارتون بريتانيا شير و روس خرس در حالى نشان داده مىشوند كه سرگرم كوبيدن و خرد كردن يك گربهء بدشانس ايرانى هستند و شير مىگويد : « شما مىتوانيد با سر آن بازى كنيد و من مىتوانم با دم آن ، و هردو مىتوانيم كمر كوچكش را نوازش كنيم . » درحالىكه گربهء بدبخت ناله مىكند كه « من به خاطر نمىآورم در اين مورد با من مشورت شده باشد . »
بريتانياى كبير ، به يمن پناهى كه سفارتخانهاش در تابستان 1906 به 14 يا 15 هزار تن از