تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
شمشير شهروندان متمرد آن شهر گردنكش را مطيع كند . در ضمن ، براى ايجاد تغييرى به سود خود ، آدمكشانى را استخدام و به تبريز گسيل داشت تا تنى چند از نخبگان « انجمن » را به قتل برسانند و حزب مردمى را دچار سردرگمى كند . بدبختانه - به لحاظ توفيق اين دسيسه - اين مزدوران در حين اجراى اوامر سلطنت دستگير شدند . يكى از آنان حين نزاع كشته شد ؛ دو تن ديگر ، تحت فشار شكنجه ، اعتراف كردند . تلگرافهاى ارسالى رحيم خان به فرزندش ضبط گشته و رازها از پرده برون شد . تبريز به قيام مسلحانه برخاست ؛ هشت هزار شهروند مسلح در خيابانها سان داده سوگند ياد كردند فرزند رحيم خان و راهزنان وى را در صورت نزديك شدن به شهر از پاى درآورند . آن آقا هم شرط احتياط را آن ديد كه بيشترين شجاعت را بروز داده در مسافتى ايمن باقى بماند . در تهران خشم مردم حد و مرزى نمىشناخت . نمايندهء شاه به مجلس رفت تا ارتباط با رحيم خان را منكر شود . امّا با فريادهاى بلند و خشماگين « دروغ مىگويد » مواجه گرديد . آن‌روز شنبه ، 26 مه ، بود و به رسم ايرانى در غروب آن ، زادروز شاه آغاز مىگشت . شهر تزئين شده و همه‌جا چراغان بود . تا پيش از ساعت 6 بعدازظهر ، تمامى تزئينات و چراغها ، حتى در حياطهاى اندرون قصر سلطنتى ، پائين كشيده شدند . شاه براى تسكين خشم مردم بازيچه‌اش را قربان كرد رحيم خان را به عدليه واگذاشت تا محاكمه شود ! . . . تا اين تدبير شاه موفق شد نوعى صلح موقت با مردم برقرار سازد و پذيرش هيأتهاى نمايندگى و برپايى شامى رسمى توسط نايب السلطنه « 1 » ميسر گرديد . امّا آيا مىتوان زخم حاصل از اين غارت جنايت‌آميز را به آسانى ترميم كرد ؟ شاه رسما هرارتباطى با رحيم خان و راهزنانش را انكار كرده ، امّا مردم بدبين و شكاك هستند « 2 » . آيا منظره‌اى تأسف‌آور نيست كه اين محمد على شاه با سران سارقين و قتلهء تحت امرش در باب پيشى جستن بر نهضتى بدين‌عظمت و سبقت گرفتن بر مردمى كه در گيرودار يك انقلاب و در پى حل و فصل سرنوشت محتوم خود هستند ، رايزنى كند ؟ حقيقتا وى ، اين شاهزادهء قاجار - اگر قجر باشد - درخور آن نيست كه مورد توجه و تأمل ، قرار گيرد . وى ديگر عاملى جدى نيست ؛ بگذاريم و بگذريم . « ما يك جنگ داخلى مينياتور هم داشتيم كه طى آن سالار الدوله ، برادر شاه ، نقشى برجسته ايفا نمود . وى در معيت چند صد تن لر در اطراف همدان پرسه زده و تهديد حركت به تهران و خلع برادرش را مطرح كرد . سرانجام ، مجبور شدند او را جدى گرفته و قشونى را به مصافش فرستادند . دو
هامش
( 1 ) . كامران ميرزا ، فرزند ناصر الدين شاه و عموى محمد على شاه . ( 2 ) . منصب بعدى رحيم خان كاملا توجيه كنندهء اين بدبينى است .