و گرسنهء خود در برابر تهديد به اعتصاب عمومى و قيام چه مىتوانست بكند ؟ حكومت بالاجبار كوتاه آمد و تمامى خواستهاى آنان را گردن نهاد . به سختى مىتوان در مورد اهميت اين پيروزى ، خاصه اخراج نوز ، اغراق كرد . به زودى سراسر كشور ، حتى بين بسيارى از ايلات ايران ، معلوم خواهد شد كه ديگر قدرت واقعى كشور در شاه نيست ، كه در مجلس است . تأثير خطر اين برداشت بر افكار سادهء ايلات آشكار است . بايد اميدوار بود كه مجلس اقداماتى فورى براى تمهيد ابزار سركوب هرگونه طغيان گردنكشان ايلات ، كه ممكن است با فهم كردن ضعف اقتدار سلطنت عنان را به دست طبع غارتگر خود بسپارند ، انجام دهد . تاكنون مجلس تقريبا بهطور كامل ويرانگر بوده و به خوبى نيز از عهدهء تخريب برآمده است . اقتدار مقام سلطنت را از شكوه و جلال پيشين به قدرتى اندك و جزيى تبديل ساخته ؛ شاهزادگان نسبى را از هوس دستيابى به مقام وزارت بازداشته ؛ آقاى نوز را ، كه آشوب و قيامى سه ساله نتوانسته بود براند ، اخراج كرده ؛ اصل مسئوليت وزرا را با قدرت برقرار ساخته ؛ و خريد و فروش مقامات عاليه را بسيار دشوار نموده است . حال ، اين مسئله باقى است كه سعى قدرتمندانهاى را براى ساختن ايرانى نوين و نيرومند بر ويرانههاى نظام كهن آغاز كند . آيا مجلس قادر به چنين كارى است ؟ من در اين باب خوشبينم . اگرچه بايد اقرار كنم كه عقيدهء اروپائيان در اين باب بدبينانه است . من از يك چيز اطمينان دارم و آن اينكه اين سلسله هرگز نمىتواند مجلس را از بين ببرد .
اعضاى اين مجلس ، با تغييرى اندك در اين كلام مشهور « ميرابو » ، مىتوانند به سادگى بگويند : « ما بنا به ارادهء مردم در اينجا هستيم و هيچ چيز غير از نيروى سرنيزهء « بيگانگان » ما را از اينجا نخواهد راند . » افزون واژهء « بيگانگان » ضرورى است . زيرا دشوار مىتوان شاهى را يافت كه بتواند سرنيزههاى بومى كافى براى خرد كردن اين نهضت ، كه نهضتى قوى ، ژرف ، ناب و گسترده بين مردم است ، گردآورد .
اين نهضت آخرين پيكار سخت براى نشان دادن اين مسئله به دنيايى شگفتزده است كه : « چنين است ملّتى كه نمىخواهد نابود شود . »
همين دوست مكاتبهاى در 22 آوريل 1907 مجددا مىنويسد :
« بهنظر مىآيد در پيكار شاه و مردم ، كه در آن طرفين در پى جبران اوقات تلف شدهاند ، وقفهاى ايجاد شده است . متأسفانه ، بىاعتمادى شاه نسبت به مجلس ملّى فزونى يافته و بيم آن دارم كه امكان تفاهمى پايدار بين اين دو اصل سازشناپذير ، يعنى حكومت مطلقه و دموكراسى ، سخت بعيد باشد .
جريان وقايع تا حد بسيار زيادى بستگى به امين السلطان دارد كه هرروز امكان ورود وى مىرود .
امين السلطان از زمان سقوط دولتش در سال پيش ، بسيار سفر كرده و افراد و بلاد زيادى را ديده است .
انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 143
مساهمون: ادوارد براون
ص١٤٣