فصل پنجم محمد على شاه و مشروطيت ، از به قدرت رسيدن تا كودتاى نافرجام دسامبر 1907
سرانجام ، در نخستين روز سال جديد 1907 ، قانون اساسى مشروطيت تحت فشار روحانيت - كه به شاه مرگ قريبالوقوعش را يادآور شدند كه عنقريب به ديدار پروردگار رفته و مىبايست بكوشد به جبران گناهان و غفلتهايش توشهاى از اعمال خير داشته باشد - به توشيح شاه محتضر رسيد و توسط مشير الدوله ، رياست وزرا ، به مجلس ملّى برده شد . نه تنها بهارستان ، كه از به دو كار مجلس به عنوان محل اجلاس نمايندگان مورد استفاده قرار مىگرفت ، كه تمامى معابر و باغات اطراف آن آكنده از جمعيت مشتاق نظارهگر بود كه بسيارى از شادمانى مىگريستند و يكديگر را در آغوش مىكشيدند .
اشعارى به رسم يادبود اين مراسم توسط شيخ الرئيس و ديگران قرائت ، و شهر دو شب متوالى چراغان ، و شادى و شكرگزارى بر سراسر آن حاكم بود « 1 » .
هفتهاى بعد ، 8 ژانويهء 1907 ، مظفر الدين شاه به نياكان خود پيوست و فرزندش محمد على ميرزا به جاى وى برنشست و در 19 ژانويه تاجگذارى كرد . 25 ژانويه هم فرزند دومش ، سلطان احمد ميرزا ، به وليعهدى برگزيده شد . اينكه شاه جديد از مشروطيت بيزار بود و مجلس را با سوءظن و نفرت مىنگريست ، يحتمل تا حدودى طبيعى باشد . زيرا وى منتظر بود بعينه اسلافش از همان اقتدار خودكامهء غيرمسئول برخوردار باشد . لهذا ، به سختى مىتوان توقع داشت كه از محدوديتهايى استقبال كند كه مشروطيت براى وى قائل شده بود . از همان آغاز هم آشكار بود كه مجلس بر اعمال اين محدوديتها مصر است . شاه نفرتش را از طريق عدم دعوت نمايندگان به شركت در مراسم تاجگذارى خويش - كه از مراسم باشكوه آن شرحى در شمارهء 5 « نداى وطن » آمده بود - بروز داد . اين بىاعتنايى ، كه نخستين اقدام از يك رشته بىاعتنائيهاى شاه به مجلس بود ، شديدا نفرت نمايندگان را
هامش
( 1 ) . رجوع كنيد به شمارهء 2 « نداى وطن » مورخ پنجشنبه 18 ذيقعدهء 1324 قمرى ، برابر 3 ژانويه 1907 .