تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
عليه سيدى بسيار شرور و بدجنس و مزدور به نام « مير هاشم » « 1 » بود كه سرانجام به همراه امام‌جمعهء ارتجاعى و خودكامهء تبريز نفى بلد گرديد . دومين شورش ، كه قريب 5 نوامبر روى داد ، ناشى بود از تلاش وليعهد جهت انحلال انجمن نظّاره بلافاصله پس از اتمام انتخابات كه مردم در برابر آن با سرسختى و موفقيت ايستادند . در اوايل اكتبر هم ناآراميهايى در شهرهاى رشت ، شيراز ، اصفهان و زنجان به هم رسيد كه در اين بلاد كنسولگريهاى بريتانيا و در دو شهر آخر تلگرافخانه محل بست‌نشينى سركوفتگان گرديد . در واقع ، اكنون محبوبيت بريتانيا بين مردم ايران در اوج بود و مردم به‌طور غريزى براى كسب كمك ، حمايت و مشورت به نمايندگان اين دولت رجوع مىكردند . نمايندگان ايالات ، چنان كه آمد ، به تأنى وارد تهران شدند . نخستين ايشان وكيل الرعايا از همدان و دومى سيد حسن تقىزاده بود كه به فاصلهء كوتاهى پس از ورود به تهران انتخاب و در پى آن اعتبارنامه‌اش به مركز ارسال گرديد . مجلس ملّى طى سه هفتهء نخست موجوديتش ، در بنايى به نام « عمارت خورشيد » تشكيل جلسه داد . اما بعدها به بهارستان ، كه مسجد جنب آن در اصل به سال 1287 قمرى ، برابر 1870 ميلادى توسط ميرزا محمد حسين خان مشير الدوله ساخته شده و پس از مرگ اين دولتمرد از سوى ناصر الدين شاه ضبط گرديده بود ، نقل مكان كرد . بازگشت تبعيديان سياسى چون سعد الدوله از يزد و ميرزا آقا اصفهانى ، حاج ميرزا حسن رشديه و مجد الاسلام از كلات نادرى خواسته شد . اين خواسته‌ها اجابت گرديد و سعد الدوله ، كه غيابا انتخاب شده بود ، با پيروزى به تهران وارد شده و طى مدت كوتاهى كرسى خود را در مجلس اشغال كرد . تا اين‌زمان ، مجلس با آرامش عمل كرده بود . امّا وى باب نظرات و سخنان افراطى را گشوده و اپوزيسيونى سازمان‌يافته را پى افكند . در اين دوره ، مسائلى كه عمدتا توجه مجلس را به خود جلب كرده بودند ، يكى مسئلهء قانون اساسى بود و ديگرى تأسيس بانك ملّى . پيش از پايان اكتبر ، قانون اساسى آمادهء توشيح شاه بود . امّا وى تغييرات جزئى عديده‌اى را در آن خواستار بود و همين تأخير امضاء آن را موجب آمد ، به گونه‌اى كه سرانجام در 30 دسامبر 1906 ، يعنى تنها پنج روز قبل از وفاتش ، آن قانون را توشيح نمود . آن متن به امضاى محمد على ميرزا وليعهد هم ، كه دو يا سه هفته قبل از تبريز به تهران آمده بود ، رسيد . متن اين قانون هم سومين سندى است كه به كتاب حاضر منضم گرديده است .
هامش
( 1 ) . پس از فتح تهران توسط ملّيون ، در 19 اوت 1906 دستگير و به دار آويخته شد .