مىبايست مجلس بلافاصله پس از ختم انتخابات مركز و بىآنكه به انتظار ورود نمايندگان ايالات بنشيند كار خود را بيآغازد ، قابلتوجيه است . اين ماده ، مادهاى بسيار ضرورى بود . زيرا ايالات هنوز اخبار اندكى از رخدادهاى مركز دريافت مىكردند و در چند مورد هم كه كوشيدند انتخابات ايالات انجام گيرد ، حكام محلى ، حتى با خشونت دخالت كردند تا آن را متوقف سازند . چنان كه مىدانيم ، مجلس عملا كارش را در 7 اكتبر 1906 آغاز كرد . يكى از نخستين اقدامات مهم اين مجلس ، امتناع از تصويب يك وام جديد چهارصد هزار پاوندى بود كه مىبايست متساويا توسط انگليس و روسيه و با شرايطى كه هرگز آشكار نشد تأمين گردد . متن آن لايحه نيز توسط شاه و مشاورانش در حال اتمام بود . بدين ترتيب ، اين مجلس حتى از همان آغاز نشان داد آلت دست رام و مطيع دربار نخواهد شد و قادر است مستقل و ميهنپرستانه اقدام كند .
در اين اثناء ، تبريز كه نهضت مشروطيت در آن بسيار قدرتمند بود ، به يمن حكومت استبدادى محمد على ميرزا وليعهد كه رخصت نمىداد هيچگونه اخبارى از پيشرفت وقايع در مركز به آنجا نفوذ كند ، و با كمك استاد روسى خود « شاپشال خان » و آجودان مرتجعش « على بيگ » سازمانى جاسوسى بعينه سازمان جاسوس حاكم در رژيم سابق تركيه را بنا نهاده بود ، به آشوب و اغتشاش دچار آمد .
سرانجام ، در 29 رجب - 18 سپتامبر 1906 - اين ناآراميها به اوج خود رسيد و شمارى از شهروندان در محوطهء كنسولگرى بريتانيا بست نشستند . دكاكين بسته شد ، حكومت خودكامهء وليعهد تقبيح گرديد و تقاضاى جدى براى آزادى و مشروطيت مطرح گشت . در هشتم شعبان - 27 سپتامبر 1906 - تلگرافى از آقاى گرانت داف ، كاردار سفارت بريتانيا ، به كنسولگرى تبريز رسيد كه طى آن اعلام شده بود شاه قانون اساسى را اعطاء نموده است . بدين قرار ، پناهندگان كنسولگرى را ترك و انجمن شهره به « انجمن نظّار » تشكيل گرديد تا بر انتخابات ، كه بلافاصله شروع و تا 15 رمضان - 2 نوامبر 1906 - طول كشيد ، نظارت كند . از جمله نمايندگان منتخب تبريز جوانى بود به نام سيد حسن فرزند تقى كه عموما به « تقىزاده » معروف بود . نامبرده با سرخوردگى از تبريز قبلا ، در سوم سپتامبر ، به تهران حركت كرده و سرنوشتش اين بود كه در وقايع آتى نقشى بسيار برجسته و ناب ايفا كند .
طى ايام پايانى اكتبر و آغاز نوامبر 1906 ، دو شورش ديگر در تبريز رخ داد . شورش نخست
انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 135
مساهمون: ادوارد براون
ص١٣٥