همين تخمين ، طى چند روز بعد تعداد آنان به شانزده هزار نفر رسيد ؛ گرچه بهنظر مىرسد اين تخمين اندكى اغراقآميز بوده و رقم دوازده يا چهارده هزار تن بيشتر مقرون به حقيقت باشد . سرآخر ، در پنجم اوت مطابق چهاردهم جمادى الثانى كه مصادف زادروز شاه بود - مظفر الدين شاه به تمامى خواستههاى « بستنشينان » تن داد و بدينترتيب آنان سفارتخانه را ترك گفتند . تفسير ذيل از اين وقايع توسط شاهدى عينى ، همزمان با وقوع اين حوادث در اوت 1906 ، ارائه گرديده است :
من نمىدانم شما از رخدادهاى بزرگى كه در تهران به وقوع پيوسته آگاهيد يا خير . جرايد انگليسى عملا « سرزمين شير و خورشيد » را ناديده گرفته و معمولا اخبار ايران به ستونهاى كوچك و پرت و دورافتاده حواله مىشوند . مطمئن هستم اين وقايع مورد توجه شما خواهند بود و لهذا اين نامه را مىنويسم تا شرحى پيرامون آنچه به وقوع پيوسته به شما ارائه كنم .
« حدود يك ماه قبل - يعنى ژوئيه 1906 - شايع شد تعدادى از مردم قصد دارند در مقر نمايندگى بريتانيا در اين شهر « بست » بنشينند . . . من به آنجا رفته و قريب چهل و چند تن از تجار و روحانيون را در باغ سفارت يافتم . . . روز بعد ، تعداد آنان بسيار افزايش يافت . . . من سه هفته در آنجا ماندم كه مسلم تجربهاى بىنظير بود . شمار « بستيان » سريعا فزونى گرفت . تا آنكه تمامى بازارها بسته و قريب دوازده هزار نفر در باغ سفارت اردو زدند . منظرهاى بىنهايت جالب بود و مطمئن هستم كه شما را شادمان مىساخت . . . تصور كنيد همهء نقاط باغ با چادرها پوشيده شده و مملو از هزاران تن از مردم تمامى طبقات ، از جمله تجار ، علما ، اصناف و غيره بود كه روزهاى متمادى با شكيبايى سرسختانهاى در آنجا نشسته و مصمم بودند تا كسب خواستههايشان در پناه بيرق بريتانيا باقى بمانند . آنها به نكوترين وجهى از خود حفاظت مىكردند و با توجه به تعدادشان ، دردسر اندكى به وجود مىآوردند .
آشپزخانه و ترتيب تغذيهء آنان نمونهاى از نظم و ترتيب بود ، آنها به سرعت آشپزخانهاى از خشت و گل در پشت اتاق نگهبان ساختند و هرروز صفى از پاتيلها ديده مىشد كه به پختوپز اين گروه اختصاص داشت . غذاها توسط اصناف مختلف داده مىشد و سه ساعت طول مىكشيد تا هروعده غذا تقسيم و تناول شود « 1 » .
« احتمالا اين صحنه در شب از بديعترين صحنهها بود . تقريبا تمامى چادرها يك روضهخوان داشتند . اين چادرها با دايرهاى از شنوندگان و منبر روضهخوان در انتهاى آن ، در حالى كه مصائب حسين
هامش
( 1 ) . مخارج ايشان با پولى كه تجار و علما گرد آوردند ، پرداخت مىشد .